برف

 

 به یاد  زمستان های برفی وطن

 

زمستان ها چه زیبا و قشنگ بود

بیر ون از کلکین،  دنیا  یک رنگ بود

سفیدی رنگ زیبا پر طراوت

همی الهام کام اندر نبرد بود 

 امیدی سبزه زاران در بهار هم

دشت زیبای لیلی سفید رنگ بود

سالنگ هم قله ها را چٌم می کرد

که دشمن از بیمش پر درنگ بود

گزارش

 

مهاجر!!!.......؟؟؟؟؟

 

مهاجر.... واقعاً از شنیدن این حرف خسته شده ام. هر بار که این حرف را می شنوم گلویم را بغض می گیرد. چون ماهیت این واژه بیانگر  تحقیر در میان افکار عامه است.  در حقیقت معنی این کلمه به شکلی در ذهن عامه تصویر می شود که اشخاص محمل این کلمه انسان های مصرفی و دسته دومی هستند، که به خاطر همین تنبلی و کم هوشی شان محتاج به خانه و کاشانه ما شده اند. این حاشیه گویی را فقط بخاطر رفع یک بغض انجام میدهم ورنه  شاید بگویید که هنوز جای پاهایت در افغانستان باقیست و حالا از مهاجر خطاب شدن سیر آمده ای ، ولی  اصل موضوع حرف دیگری است.

 

 

دیشب در یک کنسرت و بهتر است آن را نمایش فرهنگی هنری خواند،که به خاطر بزرگداشت از"هفته مهاجر" از طرف  MRCSA برگزارشده بود، شرکت کردم. این جشن بدون در نظرداشت حقایق پشت پرده، بسیار جالب و دیدنی بود. پدیدۀ چند فرهنگی را عملاً میشد به خوبی تماشا کرد و از مزایای آن بهره برد. روی یک استیج تقریباً به بیشتر از 20 زبان، هنر نمایی صورت گرفت.  تقریباًَ مردمانی از  20 کشور جهان در آن، فرهنگ و داشته های ملی فرهنگی شان را به نمایش گذاشت.  خلاصه اینکه ساز و آواز و رقص و پایکوبی فراوان بود ولی با یک کمی، ساقی و می نبود.  

 

 

در ابتدا برنامه، گروهی از ابارجینل ها[1] هنر نمایی کردند.  پیرمردی  بود که با یک تولۀ بزرگ آوازهای گوناگون را بیرون می آورد و گروهی از اطفال با دو دختر و پسر  جوان می رقصیدند. این هنرنمایی بسیار جالب و دیدنی بود.

به دنباله آن، مردمانی از کشورهای مختلف جهان به ترتیب می آمدند و بعضاً رقص و بعضی ها آواز می خواندند و بعضی ها موسیقی کشور شان را اجرا می کردند. در میان هنرنمایی هایی که توسط اطفال اجرا شد، طفلانی چینایی بسیار زیبا رقصیدند وهمهً سالن را به وجب آوردند. از افغانستان بیچاره  هم، مسعود که از اعضای گروه هنری " جاده ابریشم" است، با دو همکار هندی و............  روی صحنه آمد و دو آهنگ را اجرا کرد. 

از کشور ایران دختر خانم جوان بنام نازیلا محسنی روی صحنه آمد وآهنگ ملی و اسطوره ای اجرا کرد.

همین گونه برنامه ادامه داشت.

 

ولی نکته جالب اینکه:

از قضا یکی از مسًولین سالن برگزاری  این برنامه یکی از اشخاص شناسای من بود که ایتالوی الاصل است.  در هنگام تفریح در بین برنامه با این شخص سر خوردم و بعد از احوال پرسی، از ایشان پرسیدم چرا از ایتالیا اینجا کسی نبود؟

 بلافاصله گفت ایتالیایی ها که مهاجر نیستند و این برنامه مختص مهاجرین است.

گفتم ببخشید تعریف شما از مهاجر چیست؟

 در جواب گفت: مهاجر یعنی کسانی که اینجا شرکت کرده اند، کسانی که از وطن شان آواره شده اند و اینجا پناه آورده اند.

گفتم پس بنابر بخش دوم تعریف شما، شما هم مهاجر هستید و باید اینجا شرکت میداشتید.

گفت:  ما را دولت اینجا خواست تا اینجا بیاییم و اگر نه ما آواره نیستیم و در ضمن ما همه شهری آسترالیا هستیم.

همین که دیدم ایشان از منطق فاصله می گیرد گفتم پس من هم نباید اینجا باشم چون بنابر گفته شما، من هم شهری هستم ولی این جوابم برایم خودم بسیار ملال آور بود.

گفت: مردمانی که از آسیا و آفریقا آمده اند همه از طریق کمیسیاریای عالی سازمان ملل در امور پناهنده گان معرفی شده اند که مهاجر گفته میشود. ولی مردمانی که از اروپا آمده اند، همه به خاطر میل و علایق بوده.

خندیدم و گفتم: شاید مشکلی اصلی بحث من و تو برداشت متفاوت از تعریف مهاجر باشد. چون به نظر من مهاجرت تنها منحصر به نوع اجباری اش نیست، هر کسی که از زادگاه اصیل اش سفر کند و در کشورثانی اقامت گزیند، مهاجر گفته مشود.  بنابر این تعریف من شامل حال شما نیز هست.

گفت: شاید.. . ولی دولت آسترالیا به ما مهاجر خطاب نکرده و نمی کند.

گفتم: به هر حال. پس گناه دولت است.

 

گناه  از چشم بادامیست

 

 کلمهً آواره را که از زبان این شخص شنیدم  مرا به قسمی از اقسام فشرد و روحیه ام را داغ دار کرد.

 

آواره ، بی خانه و مهاجر.... این کلمات  هردم در ذهنم خطور می کرد.

 

برایم یک دنیا سوال خلق شد. اینکه آیا دولت هم دیدگاه اش و تعریفش از مهاجر مانند این شخص است؟ و و و......

 

و اما گذشته از این، شرکت بسیار کم رنگ جامعه ما:

 

چرا باید چنان باشد؟  نمی دانم چرا مردم ما  افتخارات فرهنگی شان را همانند  سایر اقوام ساکن در اینجا به نمایش نمی گیرد؟ 

من با یک پیش فرض دیگر در کنسرت شرکت کردم و آن اینکه"حتماً  افغانستانی ها ما امشب افتخار خواهم بخشید". زمانی که در سالن وارد مشیدم، بسیاری از هموطنان مان را دیدم که مصروف کارهای اجرایی هستند. با خود گفتم حتماً تدارکات خوبی را برای امشب دیده باشند. ولی متاسفانه قسمی که ذکر کردم، بغیر از مسعود که دو پارچه آهنگ اجرا کرد و موسیقی این آهنگ ها مخلوطی از موسیقی افغانی، هندی و اروپایی بود و در ضمن از آنها نه به عنوان افغانستانی بلکه به عنوان گروه هنری "جاده ابریشم" یاد شد. دیگر هیچ نام و نشانی از مردم ما نبود. با خود میگفتم آیا همیشه باید ما باشیم که مزدوری کنیم و دیگران آقایی؟

 از همه کشور ها با اندکترین نفوس آنها در اینجا، هنر نمایی صورت گرفت ولی شمع ما خاموش بود. به قول معروف سردمداران جامعه ما شیر خانه و روباه صحرا است البته که دور از جان اکثری ها....

 

افتخارات ملی فرهنگی ما هیچگونه کمی و کاستی از افتخارات دیگران ندارد. سرزمین ما مهد و زادگاه مردانی همچون ابوعلی سینای بلخی که آثاراش در سراسر جهان در دنیای طب هنوز از اهمیت بسیار ویژه برخوردار است، می باشد، ابرمردانی همچون مولانا و سنایی غزنوی و بیهقی و صدهای تن دیگر که همه شهرت جهانی دارند، در دامان همین سرزمین چشم به جهان گشوده اند.

 

به افتخار زحمات شایان مولانای بزرگ در راستای ترویج عشق و صلح در بین بشریت توسط اشعارش، امسال را به نام وی اختصاص داده اند.  امیدوارم سکانداران جامعه ما به این حقیقت گوش کر سر ندهند و تجلیلی از ایشان صورت بگیرد.

 

 

البته نکاتی را که در اینجا مطرح کردم فقط مواردی است  در سطح یک نظر که پذیرای نقد منطقی می باشد.

 

 



[1] ابارجینل ها به مردمانی اصیل و بومی  آسترالیا گفته میشود

 

 

شاعر نیستم!!!

 

این هم  چند سطوری بی وزن و قافیه که ۲  سال قبل در جواب دوستی که مرا شاعر خطاب می کرد، نوشته شد. و بازهم این بار به خاطر دوستم آقای م.ف اینجا ثبت کردم

 

دوستم! من شاعر نیستم

                       

                             شعر خوانم

آنگاه که شب میشود

 

                          

روحم هوای آن دیار می کند

 

                    آن دیاری که زادگاه من است

 

                           آن که چشمانم را به مهر ورزیدن باز کرد

   سپس در قلبم جرقهء زد!

 

این جرقه تاهنوز هم درخشش دارد!

 

همین است

 

که من هر شام وپگاهی غزل می گویم

                       غرل آن سخره های زیبایش

                          

                       قله های بابایش (کوه بابا)

 

                                    رود آمویش!!!!

   از مهر بلبلان چمنش

 

 

 

               هر لحظه آه آه می کشم

 

مهاجر، آواره، بی خانه و بی چمن شدند

 

دردم، رنگ زردم

             

   نشانی از عشق من است

 

                 عشق وطنم، خیل کبوترانش

 

                          آسمان پر ستاره اش

 

                              غزالان تندروش

اهل کوهسارانم

    کوهساران قبله ی خورشید

     آشیان آهوبرگان، کبک و عقاب

                     سر چشمه ی رود ها

بلی! کوهساران راز دار و سینه ی تاریخ من

       تاریخی پر از درد و رنجم

          که از هر صفحه صفحه اش

                 بوی و مشام خون، استبداد،  ظلم و ستم

                          ولی در لابلایش تمنای سر فروشی

                                                     چون خالق و بلخی

                                             تا زنده نگهدارد،  تاریخ مرده را

   این شرح حال بی حالم

         نشان شاعری نیست

             حکایت درد است،                     شعر خواندن

 

 

به درود

        

 

در این دیرینه دَیّر

 سلام دوستان و بیننده گان !

امروز بعد از یک هفته خواب در بستر مریضی دلم هوای دوستان و نوای داستان وشعر کرد:

ای آبشار نوحه گر از بهر چیستی؟         چین بر جبین فکنده در اندوه کیستی؟

دردت چه درد بود، که چون من تمام شب      سر را به سنگ می زدی و می گریستی؟

ولی من !!! ؟

من خود ز بعد این همه رنج و عذاب درد       از رمز و راز زنده گی این حرف آموختم

روزها اگر زیباست به خاطر شب است        صحت بُود گر نعمتی تلقیّش بیماری است

 

راستی از همه مهمتر قدردان و سپاس گذار زحمات و اخلاص همه دوستان که در ایام مریضی ام این حقیر را افتخار بخشیدند، هستم. از همه دوستان که در این ایام قبول زحمت نموده و جویای احوال ام شدند قلباً و صمیمانه تشکری می کنم و امیدوارم که همیشه شاداب و ایام در کام تان باشد.

و در اخیر  یک دوبیتی:

در این دیرینه دَ یّر، دیر بنیاد       زمانه داستان ها می دهد یاد

بیا تا قدر همدیگر بدانیم          که تنهاییست مرگ آدمیزاد

درود!

 

 

 

 

 

مادر !! روزت گرامی باد

 

به مناسبت روز مادر............

تقدیم به همه مادران!!! خصوصاّ مادر مهربانم

 

مادر فرشته ای  

       جنباننده گهواره ای           

            اقیانوس امیدها

             آندر تلاطم امواج بیکران

               تو ناخدای کشتی انسانیت

                     اهدا نمودی  زیبا

                              فرزندان خویش را

                                       آن هم تمدن است

مادر!! روزت گرامی

     عشقت مدام جاویدانی

          در سرزمین دل ها

           تو خورشید نور افزا 

              امید  کودکانی

                 سرمایهُ دورانی

                 در عهد و عصر اتم

                      صلح و صفاست شعارت

                                " بسم الله رضایی" ادیلید مورخ ۱۲ می ۲۰۰۷

 

 

سفر در ملبورن

خود خواهی و رهبریت جامعه؟

سه شنبه مطابق ۱۷ آپریل راهی سفر بسیار بی مقدمه سوی شهر ملبورن شدم. هدف اصلی در این سفر، دیدار و زیارت دوستان و همچنان دیدن شهر ملبورن بود. چنانچه برای بنده اولین بار بود ملبورن سفر می کردم.

ساعت ۸ شب وارد شهر بسیار زیبای ملبورن شدم، همه جا جراغان بود و از همه زیباتر ساختمانهای سر به فلک کشیده به چشم می خورد. شهر خاموش و آرام و تردد مردم نیز بسیار کم بود. لحظاتی را  در شهر سپری کردم و از دیدن مناظر زیبای ان لذت بردم.  هدف از این همه پر گویی خلق کردن تصویری از جریان سفر است ورنه هدف اصلی بحث دیگریست.

در روز دوم سفر با چندی از دوستان دیدار و ملاقات کردم. شب همان روز خانهُ یکی از دوستان مهمان بودم و از جریان های نهایت عجیب جامعۀ  نو پای مان در  ویکتوریا (ملبورن) که در جایش بسیار قبیح هست با خبر گشتم. آن شب دوستان فرهنگی زمانی که من جویای وضعیت اجتماعی مردم مان در آنجا شدم عقده گشایی نمودند. آنها از پدیدهای منطقه گرایی، قبیله پرستی ، حزب گرایی و غیره نام بردند که در آنجا در اوج اش هست. بعد از صحبت ها و بحث های طولانی بعضی از دوستان از منطق فاصله گرفتند و دلیل و استدلال شان روی عناصر گزاف و مزخرف استوار شد. خلاصه اینکه بعضی ها هنوز بعد از سه دهه بد بختی و خانه جنگی در کشور عزیز مان و بعد از مهاجرت های وسیع و گسترده در گوشه و کنار دنیا از جمله آسترالیا، هنوز با اذهان و تفکر ناشی از حزب گرایی، منطقه گرایی ، قوم پرستی، بیگانه پرستی و غیره .... به سر می برند. به قول شاعر:

هفت شهر عشق را عطار گشت          ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

 هنوز اکثر هموطنان ما بر این باورند که بقای فرهنگ ، دین و عنعنات آنها در زیر چتر مسجد و تحت ریاست ملا امکان پذیر است. هدف از این گفتار هر گز به این معنا نیست که بنده خدا نخواسته مخالف خانهُ خدا و ملا باشم بلکه بنده بر این باورم که ما باید یاد گرفت که خانهُ خدا منحصر به مسجد که به خاطر آباد کردن آن از هزارویک تخم نفاق استفاده می جویند، نیست بلکه خانهُ اصیل خدا "دل" است. باید خدا را در دل داشت. ولی متاسفانه کمتر کسی پیدا میشود که این حقیقت را درک کرده باشد. انهایی که داد از مسجد و مسجد سازی می زنند دل های شان مملو از عدوت و کدوری است و فقط در صدد تفرقه افگنی در میان جامعه است.

حقیقت اینجاست که اکثر مدیران جامعه دچار یک نوع تنش درونی می باشند. این تنش شامل  عنصر خود خواهی است که در وجود اکثر انها همگان زنده و پاینده است. اگر ویژه گی های یک رهبر، مدیر و یا یک دبیر  را مورد بحث قرار دهیم به خوبی آشکار می شود که رهبران ما هنوز از همان سطح ابتدایی خودشناسی بیرون نیامده و پیوسته دچار اشتباه اند. آنان منافع مردمی و جامعه را همیش قربانی منافع خودخواهانه و مفتضح خود می کنند و هر گز گذشت که به قول حضرت علی خصلت مردان است را یا نشنیده اند و یا گوش کر و چشم کور به آن فرا می نهند.

جایی بسا تاُسف است که در جامعهُ همچو آسترالیا ، که در رهبریت پست ها و مسایل اجتماعی و همچنان نظام دولتی مهد دموکراسی است، جامعه و مردم ما هنوز از این نعمت بی بهره باشند.

  به امید روزی که مردم ما خود ، خود را بشناسند و به این ترتیب خودسازی سبب جامعه سازی سالم گردد.

داود سرخوش مهمان رادیو کاروان

سر زمین من                    خسته خسته از جفایی         سر زمین من

           بی سرود و بی صدایی        سرزمین من

                                                                 درد مند بی دوایی           سر زمین من

 

بلی دوستان آن هنر مند با استعداد و پر درد و درک که با خواندن آهنگ "سر زمین من" درد هر افغانی و هر آوارهء دیگر را به گوش جهانیان رساند، امروز مهمان برنامهء ما در رادیو می باشد. دوستان و هموطنان که مایلند با هنرمند محبوب کشور داود جان سر خوش صحبت و سوالی داشته باشند فردا میتوانند از ساعت ۶:۳۰ تا ۷:۳۰ بعد از ظهر با شماره تیلیفون  ۸۳۰۳۵۰۰۰  و شماره موبایل ۰۴۳۱۹۳۵۱۸۲ با  ما تماس گرفته و با داود جان مستقیماً صحبت کنند.

با تشکر

 

نوروز  86 مبارک

طبیعت زنده شد،

                       بهار آمد

                                 خوش آمد         مرغان چمن همه باهم به جوش آمد

بلبل به چمن نغمه سرایی سر داد         باز آمدو رسم با وفایی سر داد

 

دوستان، عزیزان و هموطنان نازنین!

نوروز باستانی و سال جدید آفتابی را برای همۀ شما سروران تبریک گفته آرزوی سعادت، کامرانی و بهروزی برای یکایک تان دارم.

هر روز تان نوروز، نوروز تان پیروز!!

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند      چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند

 

مصاحبه  با Radio Wire

 

چندی پیش توسط Anne Hastwell یکی از مسولین رادیو واییر دعوت شدم تا با وی مصاحبۀ روی روند دموکراسی در افغانستان داشته باشم. این مصاحبه را میتوانید اینجا گوش دهید. نظرات و انتقادات تان را مطرح سازید.   www.thewire.org.au/audio/TWbez.mp3

ملالی جویا در شهر ادیلید آسترالیای جنوبی

 

روز سه شنبه 13 مارچ ملالی جویا نماینده دیموکرات پارلمان افغانستان در دانشگاه آسترالیای جنوبی شهر ادیلید تشریف آوردند. ملالی  به دعوت گروهی از مدافعین حقوق زن در آستانه هشت مارچ روز جهانی زن در آسترالیا سفر کرده است. وی ضمن سخنرانی هایی  تحت عنوان برسی وضعیت زنان در افغانستان در پنج سال اخیر، روی موضوعات دیگر از قبیل لایحهً یا منشور مصالحه ملی، کشت و قاچاق مواد مخدر و فساد اداری  نیز سخن گفت. ایشان درشهرهای کانبرا ، سیدنی، ادیلید، ملبورن و بریسبین سفر کرده و ضمن بیانیه هایش

 با هموطنان نیز  دیدارداشتند.

خانم جویا در سالن دانشگاه آسترالیای جنوبی طی سخنانش روند فعلی دولت را غیر دیموکراتیک دانسته و ابراز نگرانی شدید از اشتغال دولت به دست جنگ سالاران  و حرکت نظام به سوی یک فاجعه، نمودند.

 

جویا که خود را یکی از آشفته گان آزادی و دیموکراسی تعریف می کند، با ایمان به آزادی و با عشق به وطن صدای خفه شدهً زنان افغانستان را به گوش حقیقت می سپارد. وی خود را یکی از متلاشی ترین زن در راستای تحقق عدالت برای مردم افغانستان و بالخصوص زنان افغانستان تعریف نموده گفت تا زنده هستم با تمام انرژی از دیموکراسی دفاع خواهم کرد.

 

     (عکس گروهی افغانستانیهای حاضر در مجلس در ختم سخنرانی خانم جویا)

مطلبی مفصلی در این خصوص به زودی خدمت دوستان ارایه خواهم داد، در حال حاضر حجم درسهایم در دانشگاه بسیار  زیاد شده و معذور از نوشتهُ در این باب هستم ، به زود ترین فرست انشاالله...........

به درود

بسم الله رضایی

نوروز را قبل از قبل خوش آمدید گوییم

امسال بازهم نوروز را دور از وطن برای بار نهم جشن خواهم گرفت.

نوروز آغاز فصل نوین برای تعهد و تجدد دوباره با خویشتن است، تصمیم نو، آرزوی نو، امید نو در سال نو با آغاز روز نو است. ولی افسوس که این چند سال سخت نوروز را بی مزه یافته ام و آن هم با علت است:

اول اینکه اینجا دیگر نوروز در حقیقت امرش روز نو نیست، چون دو فصل فرق دارد در حقیقت اول خزان برای ما نوروز است. دوم اینکه فضای نوروزی کاملاً وجود ندارد. و سوم اینکه نوروز دیگر آغاز یک بهار سبز و خرم نیست بلکه آغاز برگ ریزیست.

به هر حال نوروز امسال را نیز جشن خواهیم گرفت و این جشن ملی و تاریخی را زنده خواهیم نگهداشت.

امید که نوروز برای تان آغاز روزی نوی در فصل خزان باشد.

مسلمان بودن: ثواب یا عذاب؟؟

چرا رود آب در همان جویی که بارها رفته است؟؟؟

 

یکی از خبرهای داغ این روزها در استرالیا سخنان تفرقه برانگیز و نژاد پرستی  ملایی است بنام شیخ تاج الدین الهلالی. که برای دومین بار باعث بروز مشکلات وسیع مذهبی و انسانی ای دامین گیر مسلمانان آسترالیا شده است.

 استرالیا کشوریست پهناور با جمعیتی بیست میلیونی در نیمکره جنوبی که با سیستم دموکراتیک و چند حزبی اداره میشود. درآمد سرانه آن بدلیل صنعت و اقتصاد آزاد بالا و از نظر در صد جمعیت، مجموعه ای از شهروندان 175 کشور جهان است. اکثریت جمعیت تابع کلیسای مسیحی و دومین گروه مذهبی بودایی و سپس مسلمان و کلیمی و سایر فرق است. اصولا داشتن مذهب و پیروی از هرگونه باوری در استرالیا اختیاری و انتخاب شخصی است. بدلایل تربیت اجتماعی آزاد و طبیعت جند ملیتی شهروندان و تمرکز فرهنگ های مختلف در این قاره ، قانون گزار اجازه دخالت مذهب در سیاست را نمیدهد. البته این باعث نمیشود که از تبلیغات فرهنگی و مذهبی هیچ گروهی حقی ضایع و یا از آن جلوگیری شود. به زبان ساده حقوق فردی ، سیاسی و مذهبی فردی مثلا بودایی که تازه به تابعیت استرالیا در آمده با نخست وزیر استرالیا که عضو کلیسای انگلیس است مساوی و هیچیک برتری بر دیگری ندارند. متاسفانه از این آزادی باور های شخصی گاهی سوء استفاده هایی نیز میشود و بخصوص در این اواخر ملای سیدنی آقای هلالی بر اساس وقایع سیاسی و اجتماعی روزانه و متعارف کلماتی را بزبان میآورد که نفاق انگیز و سیاست سوء استفاده از آزادی کلامی است که در هیچ یک از کشورهای مسلمان و دول خاورمیانه وجود ندارد. کلمات مشکوک این شیخ ، نه فقط مسلمانان را ناراحت کرده و علنا گفتار و اعمال خودسرانه و قیمومیت وی بر جامعه مسلمین استرالیا را زیر سئوال میگیرند بلکه مایه نگرانی سایر باورهای متعارف استرالیا شده است.

 خطابه این شخص مذهبی در روز عید فطر  که بزبان عربی گفته است: اگر تکه گوشت برهنه ای را در محلی خارج مثلا در خیابان یا در باغچه یا در پارک عمومی بگذارید و پیشکی  بیاید و این گوشت را بخورد ، مقصر کیست؟ پیشک یا گوشت برهنه. مشکل گوشت لخم است. اگر در اطاق خودش ، در خانه خودش و در حجاب خودش باشد مشکلی بوقوع نخواهد پیوست!! البته در زیر فشار افکار عمومی ایشان بار ها از سخنان خود عذر خواهی نموده ولی مردم استرالیا آنرا کافی نمیدانند و تقاضای برکناری وی را از مفتی گری دارند.

دومین اشاره وی در یک شبکه ی تلویزیونی مصر به حمایت و ابراز و اعلام بی گناهی چند جوان مسلمان لبنانی الاصل است که 6 سال پیش به چهار دختر وحشیانه تجاوز کردند و همگی به زندانهای طولانی محکوم شده اند و ضمنن غربیان را همه دروغ گو خطاب نموده است.

این طرفداری بسیار جاهلانه یی یک مفتی در کشوری که رعایت احترام به مذاهب و فرهنگ ها واجب و حتی در مدارس تدریس میشود و برای زن و مرد فرقی را در جامعه نمیتوان یافت ، سر و صدا و ناراحتیهای فراوانی ایجاد نموده و مردم و رسانه های گروهی اعتراضات فراوانی نسبت به ابراز این کلمات نژاد پرستانه و تفرقه انگیز را در جامعه ابراز حتی خواهان سلب شهروندی و اخراج وی از استرالیا شده اند. البته اینگونه سخنان وی برای بار اول نیست و ایشان بار ها سخنانی را بزبان آورده که نه فقط درخور یک شهروند استرالیایی نیست بلکه بعنوان فرد مذهبی مسئول ، ایراد چنین کلماتی را نوعی توهین به فرهنگ و باور سایر مردم استرالیا میدانند.

در میان سایر ملت های ساکن مسلمان کیش : ما مردم افغانستان نیز مورد حمله ی عقاید عامه به خاطر مسلمان بودن خود هستیم. و ما را نیز دارای طرزی  فکری الهلالی میدانند که در جای خودش بسیار هم درد آور است. چنانچه هنوز هم از مهر و تاپه ی القاعده بودن در این کشور رنج می بریم.

تحریکات شیخ هلالی که افکار عمومی مردم استرالیا را کاملاً در مورد مسلمانان به اشتباه برده است. مسلماً عواقب بدی برای ایجاد شکاف بیشتر و ایجاد نوعی سوءظن در کردار و رفتار و منویات صلح طلبانه جامعه محترم مسلمین استرالیا خواهد داشت. همانگونه که دختر خانم مسلمانی در تلویزیون رسمی و در مخالفت با این نوع طرز فکر اعلام نمود: گفتار شیخ هلالی نماینده طرز فکر مسلمانان استرالیا نیست و زنان مسلمان از وی حمایت نمیکند. ولی سوال اینجاست که  آیا فقط اعتراض و اعتراف  یک دختر مسلمان از سخنان قبیح وی کافیست تا اعتبار همه ای مسلمانان را که با طرز فکر وی اختلاف دارند در بین مردم احیا کند؟؟ یا اینکه مدیران جامعه ی ما نیاز به یک اقدام جدی و عملی دارند تا هویت ما نزد ساکنان و رسالتمندان این خانه ی مشترک مشخص و مجزا شود؟؟  به پندار من ما نیاز به یک سلسله اقدامات جدی داریم تا بتوانیم آبرومندانه و به حیث یک انسان مستقل و با هویت زنده گی کنیم.  این وظیفه ی هر فرد مسو ل و با احساس است که تا حد  توانایی اش تلاش ورزد و از ارزش های انسانی: مذهبی: فرهنگی و اجتماعی اش دفاع کند.

بسم الله رضایی "همتا" شهر ادیلید آسترالیا مورخ ۱۸/۰۱/۲۰۰۷