یادی از مادر: از میهن
آنجاست میهنم
آنجاست میهنم که در آغوش گرم آن
خیل کبوتران
دور از فریب و حله صیاد کینه دل
بی خوف و دلهره
بی رنج و بی ملال
پرواز می کنند
آنجاست میهنم.
آنجا که بلبلان چمن در سپیده دم
از صلح و از صفا
از مهر و از وفا
در وصف روی خوب و نکوی شگوفه ها
با شاخه های گل
صد نغمه سردهند
آنجاست میهنم.
آنجا که آسمان بلند و رفیع آن
پهنا و بیکران
پر از ستاره است
آنجا که در زمین
گلبته های عشق
از قلب پرتپش و طربناک خاک ها
سر میکشند و باز
با چهره مسیح
سوی ستارگان بلخند می زنند
آنجاست میهنم.
آنجا که در بهار غزالان تندرو
در لابلای پیچ و خم دره های کوه
دور از هراس گرگ
با افت و خیز و خاطر آسوده میچرند
آنجاست میهنم.
آنجا که گرگ ها را دندان کشیده اند
آنجا که کرکسان را شهپر بریده اند
آنجا که جنگ نیست
آنجا که رنگ سرخ و سپید و سیاه و زرد
معیار آدمیت آدم نمی شود
آنجاست میهنم.
آنجا که شاهباز سپید سپهر نور
برقله های «بابای» جاوید و پرغرور ـ (کوه بابا)
قلب سیاه و تاریک خفاش کور را
با پنجه می درد
آنجاست میهنم. شعر از پروفیسر عالم مصباح