رسانه های جمعی مردم ما در آسترالیا

نوت: متنی را که در ذیل میخوانید مصاحبۀ است که سال گذشته با فصلنامۀ وزین طرح نو داشتم. این مصاحبه قبلا در همان فصلنامه به چاب رسید است. نشر مجدد آن عاری از بهره نخواهد بود.

 

طرح نو: مهاجرين افغاني استراليا در كل و مهاجرين هزاره به طورخاص رسانه جمعي در اختيار دارند يا خير و اگر دارند كم و كيف آن را توضيح دهيد.


رضایی: از آنجایی که مردم و جامعه ما در یک کشور دموکراتیک مثل آسترالیا سکنی گزیده اند، دست یابی و در اختیار داشتن رسانه های جمعی از ضروریات بسیار حیاتی می باشد. در جامعه و دولت دموکراتیک، رسانه های جمعی به حیث رکن چهارم نظام در کنار ارکان سه گانه مقننه، قضاییه و مجریه محسوب میشود. چنانچه در جلب مشارکت مردم، آگاهی، مشروعیت بخشیدن به نظام، عدم مشروعیت نظام و بلاخره مردمی ساختن نظام با جلب مشارکت مردم نه تنها در انتخاب نمایندگان بلکه انتقاد از ناکارآیی نظام موثرترین رکن محسوب میشود. رسانه های جمعی به عنوان تربیونی انتقال پیام، معلومات، و اطلاعات به توده ها، گفت و شنود، ارتباط میان مردم و نظام، نظارت بر کارکرد های نظام  و جهت دهی افکار عامه نقش مهمی را ایفا مینماید.

از طرف دیگر آسترالیا کشوریست که در آن تنوع و کثرت گرایی به عنوان یک اصل زندگی چندفرهنگی آن پنداشته میشود. بدین خاطر ترویج و انکشاف فرهنگ های ساکنان این سرزمین از پشتبانی های مالی و معنوی دولت برخوردار بوده و دارنده گان فرهنگ های مختلف دنیا به خاطر نگهداشت ترویج و انکشاف فرهنگ های بومی شان دست به سازمان دهی انجمن ها و مؤسسات فرهنگی اجتماعی زده اند تا باشد که از آن طریق فعالیت های رسانه ای را پایه گذاری نمایند.

با درک این واقعیت، و حقایق مسلم جامعۀ ما؛  فرهنگیان و فرهیختگان در ایالت های مختلف آسترالیا از قبیل آسترالیای جنوبی، ایالت کوینز لند و ایالت ویکتوریا از این مزایا بی بهره نمانده و دست به فعالیت های رسانه ای زده اند. در شهر ادیلید مرکز ایالت آسترالیای جنوبی مؤسسۀ فرهنگی کاروان از سال 2005 بدینسو رادیویی را راه انداخته اند تا تربیونی برای اظهار نظرهایی خبره گان جامعه و زمینه ای برای نهادینه ساختن پدیده گفتگو و نقد ونظر، باشد. برعلاوه برنامه های فرهنگی این رادیو که همیش در تلاش سوژه های فرهنگی، معضلات اجتماعی و فکری بوده، و نظر به توان و تدبیر آن را مطرح نموده است؛ اخبار و موسیقی نیز از برنامه هایی همیشگی رادیو بوده و است.  قابل ذکر است که نشریات این رادیو به زبان دری می باشد. مؤسسه مذکور در سال 2007 نظر به بعضی از نیازهایی دیگر جامعه، اقدام به فعالیت در عرصه رسانه نوشتاری نموده و  فصلنامه "سخن نو" را  نشر نمود. فصلنامه "سخن نو" با هدف ترویج فرهنگ دانش اندوزی، ایجاد تربیونی برای انعکاس اندیشه ها و آیده های فرهنگیان، زمینه ای برای نشر دید گاههای متفاوت و متنوع اهل قلم و تدبیر، پلورالیزم فکری، و بلاخره زمینه برای گفتگوها از مجرای اندیشه و منطق، به همت جمعی از دوستان همدل و هم درد و درک آغاز به کار نمود.  انتشار فصلنامه مذکور مورد استقبال گستردۀ فرهنگیان و ارگان های فرهنگی کشور گردید.

به همین منوال در سال  2002 جامعۀ هزاره های ویکتوریا نظر به احساس نیاز شدیدی آن شرایط که اکثر هموطنان ما با ویزای موقت بسر میبردند، اقدام به نشر اولین شماره جریده “آرمان” در اکتوبر 2002 و در 8 صفحه نمودند. ماهنامه آرمان در طول 6 سال گذشته راه طولانی ای را طی نموده است و اکنون از نگاه کمیت و کیفیت جایگاه خود را در اجتماع افغانهای مقیم این دیار پیدا نموده است. چنانچه این ماهنامه بصورت منظم منتشر شده و در اکثر شهرهای آسترالیا توزیع میگردد.

 

در بریزبین نیز از ماه جون  سال 2007 رادیو آوای دوست شروع به فعالیت نموده است.  رادیوی مذکور نیز با درک لزوم گسترش و حفظ زبان و ایجاد تفاهم بین جامعه و خبررسانی برای هموطنان که به زبان انگلیسی تسلط خوب ندارند، بنیانگذاری گردیده است.

در خصوص ماهیت و کیفیت این رسانه ها باید گفت که بخاطر عدم نیروهای متخصص، بودجه کافی و در ضمن کار داوطلبانه، تعریفی بسزایی ندارد. یعنی در مقایسه با رسانه های جمعی که اقشار و جوامع دیگر در این کشور در اختیار دارند، رسانه های مردم و جامعۀ ما هنوز به حد مطلوبی از بالندگی نرسیده است. یکی از دلایل دیگر کم کیفی این رسانه ها، همانا پرداختن به این کار به عنوان یک وظیفه کناره وی و اضافی برای دست اندرکاران بوده است. اکثر دست اندرکاران در این رسانه ها یا محصل اند و یا هم کار میکنند، لذا به این کار فرصت مطلوب داده نمیشود.

 با وجود آن، هرکدام این رسانه ها در جای خود بخاطر توطن هموطنان ما نقش بسیار موثر و حیاتی ایفا نموده اند. آرمان با وجود شرایط دشوار مالی و معنوی برای چندین سال همچنان به نشر ماهنامه اش به صورت منظم پرداخته است و در حقیقت به یک تربیون انعکاس آرا و افکار مردم ما در این کشور مبدل گردیده است.

رادیو کاروان در مدت سه سال فعالیت اش جایگاه نسبتاً قابل قدری نزد جامعه، خصوصاً بین فرهنگیان و قلم بدستان جامعه، پیدا نموده است.  این رادیو با اجرای برنامه های که معضلات اجتماعی را به بحث و نقد میگیرد، پدیده گفتگو و ضرب آرا را در جامعه توسعه بخشیده است.

 


طرح نو: آيارسانه های مردم ما ازآزادي برخور دارند يا محدوديتهاي را عمال ميكنند، در صورتيكه محدويت اعمال ميكنند در چي ساحه‌ها هست؟


رضایی: شاید بتوان به صراحت اذعان نمود که آسترالیا یکی از کشورهای جهان است که آزادی بیان و رسانه ها به حد مطلوب در آن مشهود بوده و توسط دولتمردان نیز احترام میگردد. رسانه های مردم ما نیز در اینجا از آزادی کافی برخوردار بوده است. در این خصوص محدودیتها از طرف مردم و جامعه بیشتر بوده تا از طرف ارگان های دولتی و قانون رسانه ها. قانون رسانه های آسترالیا یکی از دموکرات ترین قانون هاست که آزادی رسانه را ضمانتی بس بزرگی برای بقای دموکراسی و مردم سالاری میداند.

ولی جامعه و مردم ما با وجود مهاجرت فیزیکی، ذهناً و از لحاظ فکری هنوز در افغانستان و یا پاکستان و ایران بسر میبرند و این نوع بینش و برخورد با برنامه های اصلاحی رسانه های ما، در حقیقت دست و پا گیر بوده و است.


 

طرح نو: رسانه جمعي خود استراليا برخوردش با مهاجرين در كل و با مهاجرين افغاني به خاص چي گونه است، ايا تبيعيضانه برخورد مي‌كنند يا انساني؟

 


رضایی: رسانه های جمعی خود آسترالیا برخورد متفاوت با مهاجرین داشته است. برخورد رسانه ها ناشی از ایدیولوژی سیاسی است که آنها به آن معتقند. در دوران حکومت ایتلافی حزب لیبرال و نیشنال تحت قیادت جان هاوارد، رسانه های همسو با ایدیولوژی حزب لیبرال برخورد خوبی با مهاجرین نداشت. در حالیکه رسانه های دیگری همسو با ایدیولوژی حزب کارگر نقش مهاجرین را در پیشرفت اقتصادی و کثرت فرهنگی کشور مؤثر دانسته و همواره از آن تقدیر شد. رسانه های کاملاً مردمی مثل ABC  و SBS همیشه تلاش در انعکاس مسایل به شکل واقعبینانه آن داشته اند و نقطه های قوت و ضعف مهاجرین را در اسکان پذیری همواره مورد نقد و بررسی قرار داده اند.

سال گذشته موجی از گزارش های رسانه ای در مورد مهاجرین آفریقایی و عدم استقرار پذیری و توطن مدنی، آنها را به باد انتقاد گرفت و حتی دولت مصمم شده بود که دیگر از آفریقا مهاجر نپذیرد، ولی با به قدرت رسیدن حزب کارگر این گزارش ها کم رنگ شد و دولت در قبال آن راه انسانی تر را برگزید.

البته در کل گفته میتوانیم که در مجموع رسانه های جمعی با مردم ما برخورد انسانی داشته اند. سهم بارز مردم ما در پیشرفت اقتصادی ایالت ها، سهم گیری در مسایل ملی و مردمی، صلح دوستی، احترام و تفاهم با سایر ساکنان این دیار، سهم گیری فعالانه جوانان ما در عرصه های ورزش و تحصیل و غیره، از طرف رسانه های جمعی کشور مورد تقدیر قرار گرفته اند.

 



تجلیل از زن تجلیل از انسان

امسال برای اولین بار از مقام والای زن در روز جهانی زن در ادیلید تجلیل بعمل آمد. این تجلیل طی همایش فرهنگی توسط انجمن محصلین آسترالیایی افغانستانی الاصل در شهرهای ادیلید و بریزبین صورت گرفت. 

در پایین گزارشی را میخوانید که از همایش ادیلید توسط دوستم صفری تحریر گردیده است.



/* /*]]>*/ گزارشی از همایش روز جهانی زن                                                                                       اقبال حسین صفری                      به دنبال تبعیض گسترده علیه زنان در کارخانه های پشم بافی امریکا، زنان در هشتم مارچ سال 1857 میلادی به خیابان ها ریختند و خواستار بهبود وضعیت کاری و ازدیاد حقوق شان شدند. مقدمات به رسمیت شناختن روز جهانی زن از همین واقعه ی تاریخی فراهم شد. و در سال 1910 م خانم کلارا زتکین (آلمانی) رسماً پیشنهاد یک روز ویژه ی زنان جهان را اعلام داشت.[1] بالاخره سازمان ملل متحد در اواخر سال 1975م هشتم مارچ را رسماً بعنوان "روز جهانی زن" قبول کرد.[2] از روز جهانی زن همه ساله در بسیاری کشورهای جهان تجلیل می شود، تا هم از مقام والای زن احترام بعمل آید و هم فرصتی باشد برای طلب حقوق مسلم، و بررسی علمی وضعیت اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی زنان. در این میان ضرورت مبرم و اشد گرامیداشت از این روز فرخنده در میان جامعه نوپای افغانهای استرالیای جنوبی احساس می شد. از یک طرف چهره ی واقعی ای زن افغانستانی به جامعه میزبان آنچنان که باید معرفی نشده است و از طرفی (با توجه به تفاوت فرهنگهای شرق و غرب) مشکلات عدیده یی فراروی آنها موجود است که ایجاب می کرد با روش علمی مورد ارزیابی و موشکافی قرار گرفته و راه حلی برای بیرون رفت از آن معضلات کشف شود. بر همین اساس "انجمن دانشجویان استرالیایی افغانستانی الاصل – شاخه استرالیای جنوبی"(اتسا) روز جهانی زن در روز شنبه ششم مارچ در سالن بزرگ "ام آر سی" جشن گرفت. این همآیش با شکوه با شرکت دهها تن از شخصیت های علمی و اجتماعی، شاعران، دانشجویان، دانش آموزان و کسانی که به زن منحیث انسان احترام قائل بودند برگزار شد. مجلس با هنر نمایی گروه هنری "اتسا" به کارگردانی خانم زینب حیدری آغاز گردید. هنرمندان این نمایش سه دختر بچه بودند که با نظم قابل تحسینی موسیقی آهنگ زیبای "مسافر" داوود سرخوش را به رقص جلوه دادند. قسمت جلو سالن به همت همکاری فروشگاه "افورد ایبل" و الیاس علوی تزیین ساده و مناسبی شده بود.  خانم عزیزه ظفری (از مجریان جلسه) آقای بسم الله رضایی را به نمایندگی از دانشجویان استرالیای جنوبی به جایگاه فرا خواند. آقای رضایی به حضار عرض خوش آمدید و  در ضمن معرفی "اتسا" بیان داشت که مهمترین هدف این انجمن تقویت روحیه اکادمیک و نهادینه ساختن برخورد با مسائل از طریق علمی در جامعه و تشویق و ایجاد زمینه همکاری میان دانشجویان در سراسر استرالیا و ترغیب و راهنمایی دانش آموزان برای ورود به دانشگاه هست.   متعاقب آن خانم راضیه علی – مجری دیگر برنامه - آقای حسین رضایت مسئول "انجمن متحد افغانهای استرالیای جنوبی" - را به ایراد سخن دعوت کرد. آقای رضایت صحبت مفصلی در باره ی تصادم قوانین اسلامی با قوانین سکولار استرالیا و جایگاه زن مسلمان در جامعه استرالیایی داشتند. ایشان طی مرور وضعیت رقت بار زنان در قبل از ظهور دین مقدس اسلام و بهبودی موقعیت زنها در دوران بعثت حضرت محمد (ص) و خلفای راشدین و سیر نزولی این روند بعد از خلافت حضرت علی (ع) به این نتیجه رسید که حکمروایان اسلامی به فتوحات مشغول شدند و به جایگاه زن آنچنان که حضرت رسول به امت اش آموخته بودند اهمیت داده نشد.  همان بود که سنت حاکم بر جامعه ی آن روز ترویج بیشتر از فرمایشات اسلام در مورد زن یافت. هم چنین ایشان خاطر نشان ساختند که زنان مسلمان در امور اقتصادی اش آزاد هستند و می توانند در تمام امورات اجتماعی و فرهنگی و علمی و هنری نیز سهیم شوند. بنابراین، زن مسلمانی که با اصول اسلامی مسلح باشد می تواند در جامعه ی استرالیایی در فعالیت های اجتماعی سهیم باشد. ولی اگر زن مسلمان با کوله باری از سنت و فرهنگ زن ستیز شرقی به استرالیا بیاید، زندگی برای شان مشکل و یا حتا نا ممکن خواهد بود.   سخنران میهمان دیگر خانم زهرا جاغوری بودند. خانم جاغوری گفتند:" با تقدیم یک دسته گل به خانمی و یا باه تغییر دادن لباس و بصورت امروزی در آوردن مد نمی توان حقوق زن مسلمان را کسب کرد".  ایشان شکوه زنان از ظلم اسلام را نشانه ی بی خبری آنان از مکتب اسلام دانست و برای رفع این مشکل تمام زنان را به تحصیل علم و پژوهش فرا خواندند. بویژه زنان استرالیایی – افغانی را مسئولیت بردار دین بزرگی شمردند که باید از فرصت های دست داشته ی شان برای گذاشتن تهداب مستحکم جامعه ای که جوابگوی نیاز های معنوی و فرهنگی نسل فردا باشد، استفاده نمایند. همین طور شاعران جوان «موسسه فرهنگی دردری – شاخه استرالیا» نیز نقش فعالی در این برنامه داشنتد. ک خانم ریحانه اخی و آقایان جواد خلیلی و عبدالعلی نجفی اشعاری را قرائت کردند. آنها در قالب شعر سپید از مقام زن، از درد زن و توانایی ها و استعدادهای او فریاد سر دادند. آقای زبیر صافی از شاعران خوب پشتو زبان افغانستانی مقیم استرالیای جنوبی هستند که چند قطعه شعر زیبا در ستایش زن و برای وحدت مردم کشور اش به زبان شیرین پشتو خواندند. همه ی این شاعران با استعداد مورد تشویق حضار قرار گرفتند. پیامی ویدیویی ای از خانم نیکولا کدمن – سفیر حسن نیت یونیفم استرالیا (صندوق توسعه سازمان ملل متحد برای زنان – شعبه استرالیا) نیز به پرده ی تصویر کشیده شد که مردم را به حمایت زنان و هدیه کمک برای بهبودی وضع آنها دعوت می کرد. برای بیان دیدگاه اسلام در مورد مقام و شخصیت انسانی زن تنها شعر و سخنرانی کافی نبود و از همان خاطر برای روشن ساختن موقف دین اسلام، اقبال حسین صفری مقاله ی پژوهشی ای تحت عنوان "زن از دیدگاه اسلام" قرائت کرد. بعد از مقایسه قوانین اسلامی با مقررات قراردادی سکولار مغرب زمین و جریان تاریخی و فلسفی نهضت حقوق بشر و نهضت حقوق زنان و با ارائه اسناد و شواهد متعدد استنتاج این مقاله  بر این شد که: "دین اسلام احیا کننده حقوق زن است و زن را با مرد از نظر شرافت و حیثیت انسانی و تساوی استعداد های معنوی و روحانی آنها برابر می داند ولی اسلام زن و مرد را دو نوع انسان با دو نوع ویژگی ها می داند چون دستگاه آفرینش برای هدف های مشخصی آنها را در دو مدار قرار داده است تا سعادت جامعه ی بشری تضمین گردد. لذا اسلام طبیعت را مبنای تقسیم تکالیف و حقوق و مسئولیت ها می داند و همین باعث می شود که حقوق و مسئولیت های زن و مرد مساوی ولی غیر متشابه باشد. و چون اسلام دین استوار بر اصل مساوات و عدالت است، هر گونه تبعیض و تحمیل رنج و زجر را بر زنان اکیداً نهی می کند و مجموع حقوقی را که برای زنان قائل شده مساوی است با مجموع حقوق مردان. گاه اگر در کشور های اسلامی ظلم بر جنس زن روا داشته می شود از جانب فرهنگ و سنت حاکم بر منطقه ی خاص است، نه اسلام".  خانم ها فریده رحیمی و خاتمه رضایی نیز مقالات خوبی به خوانش گرفتند که بیشتر از درد زنان افغانستانی و تحمیل رنج مرد و زن هموطن شان بر این گروه شکوه داشتند. مسلم است که همه ی برنامه بصورت یکنواخت نمی توانست ادامه پیدا کند. در وسط برنامه تنفس کوتاهی صورت گرفت که در جریان آن حاضرین از غذای سبک تهیه دیده شده تناول کردند.علاوه بر تفریح کوتاه، برای طراوت مجلس آقای علی عالمی دانشجوی رشته انجنیری سه پارچه آهنگ زیبای هزارگی در دو مقطع برنامه اجرا کردند. علی که در نوازندگی و آهنگ سرایی دست بالایی دارد سراسر با تشویق حاضرین همراهی می شد. در اختتام برنامه، به دانشجویان و دانش آموزانی که نمرات عالی گرفته بودند و یا موفق به خلاقیت های جدیدی شده بودند، با تقدیم لوایح و جوایز تقدیر صورت گرفت. قابل یادآوری است که لوایح و جوایز فوق در سه زمینه ذیل اهدا شد. 1.     دانشجویان که در دانشگاه نمرات عالی بدست آورده بودند: ·         هادی عظیمی ·         زینب حیدری ·          اقبال حسین صفری 2.     دانش آموزانی که  در مکتب (از کلاس اول تا دوازدهم) موفقیت های چشمگیر در شهر ادلید یا ایالت استرالیای جنوبی داشتند: .         مرتضی جعفری، مستوره دیکتوری، حفیظ الله دوستی زاده و نسیبه رضایی برای اخذ «تی ای ار» (درجه داخله به نهاد های تحصیلات عالی) بالاتر از 85%. (در سال 2011 معیار "اتسا" برای این جایزه 90% خواهد بود.) ·         یدالله حیدری و جواد خلیلی – از شاگردان ممتاز کلاس فارسی دوازدهم ·         فاضل حسین صفری (شاگرد برجسته زبان انگلسی منحیث زبان دوم). 3.     کسانی که کارهای هنری عالی انجام داده بودند و یا دست آورد های مهم ورزشی داشتند. · الیاس علوی ( دانشجوی هنرهای زیبا). .  شاه ولی رضایی و عارف نجفی برای دستآوردهای استثنایی در ورزش و هنر.   دانشجویان و دانش آموزان موفق این گرد همآیی بزرگ که با جنب و جوش خاص و پر از صمیمیت و صفا به همت "انجمن دانشجویان استرالیایی افغانستانی الاصل" – شاخه استرالیای جنوبی و با همکاری سازمان " یونیفم استرالیا" و حمایت مالی فروشگاه های هموطن برگزار شد. جا دارد که در اخیر توضیح مختصری از برنامه میزگرد هم داشته باشیم. در این بخش از برنامه قرار بود نخبگان جامعه به سوالات شرکت کنندگان جواب بگویند.   در همینجا از آقای امانی و بقیه دانشمندان و متفکرین معذرت خواسته می شود از اینکه وقت برای ایشان گذاشته نشد. ضمناً از آقای امانی تشکر باید کرد برای اینکه انتقادات سازنده ای برای بهبودی برنامه های بعدی داشتند. 

نوروز و سال نو مبارک باد

 

عید ما، عید شما و عید همه مبارک!

 

عید آمد و عید آمد، آن وقت وَعید آمد
نو آمد و نو آمد، نوروز سعید آمد

جان آمد و مان آمد، سامان جهان آمد
بُن ساقه افسرده، گلزار بعید آمد

تعریف کند کاسب از رونق بازارش
کز موسم نوروزی، اقبال خرید آمد

عید آمد و شید آمد، نوروز سعید آمد
هنگام خردمندی در گفت و شنید آمد

شور آمد و عشق آمد، معنای نوید آمد
در قلب جفاکاران، یزدان وحید آمد

در کعبه، دل عاشق، شیدای گل هستی
تکریم شریفِ جان، انسان مجید آمد

شیطان نکند خانه در مغز خداوندان
بر حیله ی اهریمن صَد سّدِسَدید آمد

 

 

 

طبیعت یکبار دیگر جشن می گیرد و موجودات هستی را به مهمانی اش فرامیخواند، آری نوروز سال ۱۳۸۸ هجری شمسی یکبار دیگر آهنگ سرور و نشاط، سرسبزی و شادابی سرمیدهد و طنین آهنگش به ما پیام بیداری، آزادی و نوید سبز زندگی میدهد.

نوروز امسال را در بی نوروز ترین کشور جشن خواهم گرفت. اینجا فقط یک فصل دارد و آن هم همیشه تابستان است. نه از بهاری خبر است نه از خزان و زمستانی که آمدن بهار را به انتظار بنشینند.

 

با آروزی سال مملو از شادی و سرور، صلح و دوستی، برابری و برادری ، تحقق آرمان های والای انسانی، عشق و محبت و برافراشته شدن پرچم عدالت خواهی در گوشه و کنار این گیتی و مخصوصاً سرزمین درد و ستم "افغانستان".

 

 *****

انجمن محصلین آسترالیایی افغانستان الاصل تاسیس شد.

 

 

THE ASSOCIATION OF AUSTRALIAN TERTIARY STUDENTS FROM AFGHANISTAN

 

 "علم؛ هدف نهایی ماست"

 

 در پست قبلی خبر از تشکیل و تاسیس انجمن محصلین آسترالیایی افغانستان الاصل را داده بودم. اکنون معلومات مشرح تر پیرامون این تاسیس میمون در شهر های ادیلید و بریزبین:

 

 

 از مدت های مدیدی احساس میشد که محصیلین آسترالیایی افغانستان الاصل در مقاطع و ناحیه هایی مختلفی خصوصاٌ زمانی که اقدام به آغار تحصیلات عالی میکنند، نیاز به همکاری دارند.  درک خوبتر از زندگی دانشگاهی، تحصیلات عالی و ساختار مطالعات دانشگاهی از جمله موضوعات مهمی تحصیلات عالی اند که دانش آموزان نو آغاز ضرورت به مجهز شدن آنها بخاطر تفوق در رشته های درسی شان دارند. آنعدۀ از ما که تجربیات دست اول در خصوص داریم شاید بتوانیم مصدر خدمت و همکاری بزرگی باشیم برای آنان که درنظر دارند تحصیلات عالی شان را در آینده آغاز کنند.

 

 نظر به دلایل فوق محصیلین بریزبین و ادیلید انجمن محصیلین آسترالیایی افغانستان الاصل  (AATSA) را با هدف ارتقای آموزش،گسترش مهارتهای سازمانی و عموماً توسعۀ روش های خلاقی در مورد مسایل جهانی، تشکیل داده اند.

 

اعضای انجمن داوطلبان متعهدند که بر مبنای حسن نیت در چهار چوکات انجمن کار میکنند.

 

ما شدیداٌ دانش آموزان و همشاگردان (secondary & tertiary students) خویش را در شهر ادیلید و بریزبین و متعاقباً شهر های دیگر آسترالیا تشویق میکنیم  با ما فعالانه بپیوندند تا همدیگر را یاری رسانیم.

مختصری از اهداف ما چنین است: 

 

اهداف و مقاصد:

 

¨ کمک و رهنمایی شاگردان ثانوی در وارد شدن به دانشگاه  و مراکز تحصیلات عالی به شکل منظم و      سلیس

 

¨ فراهم نمودن معلومات و فراست در مورد  فرصت های تخصص تحصیلی و زندگی در دوران تحصیلات عالی به شاگردان ثانوی

 

¨ ایجاد یک شبکۀ انترنتی تعاملی، جایی که محصیلین بتوانند آثار و کارهای آکادمیک شان را با دیگران   در میان بگذارند و در مورد آثار و نوشته های دیگران ابراز نظر کنند.

 

¨ ایجاد زمینه ای برای اعضای انجمن و جامعه در کل بخاطر برقراری ارتباط و کاوش موضوعات مربوط به  آموزش و پرورش

 

¨ برقراری ارتباط با ارگان های دولتی و سایر موٌسسات و آژانس ها بخاطر اکمال اهداف و مقاصد انجمن و غیره ...  

 

 با ما بپیوندید:

 

www.aatsa-australia.ning.com

info.aatsa@gmail.com

 

و یا هم نام و آدرس ایمیل خود را در قسمت نظرات ثبت کنید تا برای تان اساسنامه انجمن و فورم عضویت را ارسال داریم.

 

 ****

 

پیام نوروزی ریس جمهور اوباما

 

 

 

 

هنوز در سفرم

 

 بيارم تا بدست آن گوهر تابان زيبايي

زنم دل را بدرياي خروشان شباب امشب

 

-----

 

بعد از پست قبلی " سوختن و ساختن سفر" هدف این بود که با آن مقدمه، یاد داشت ها و به اصطلاح سفرنامه ام را بخش بخش اینجا نشر کنم. ولی نشد که نشد. دلایلی زیادی وجود دارد. اول اینکه وقت خیلی ضیق است و یاد داشت ها نیاز به تایپ دارد و من راستش هیچ رسیده گی نمیتوانم. مسافر مجبور است با مجبوریات خود را وفق دهد ورنه قضا و قدر...

دوم اینکه با مروری بر یاد داشت ها دریافتم که خیلی هم شخصی شده است و اصلا برای خواننده جذابیت ندارد و جالب نخواهم بود.  و هزار چون و چرای دیگر...

 

----

وبلاگ نوشته های انگلیسی ام در ورد پرس به نشانی http://hamta86.wordpress.com  کوچیده است.

 

 

۰ آلبوم جدید هنرمند مشهور و محبوب داود سرخوش نیز نشر شده است. این آلبوم بنام "مریم" است و شامل آهنگ های جدیدی با سبک جدید و نوآفرینی هایی جالبی می باشد. معلومات بیشتر وبسایت شخصی داود سرخوش:

http://www.dawoodsarkhosh.com 

 

- انجمن محصیلین افغانستانی آسترالیایی نیز رسماً تشکیل شده است. دوستان و دانش آموزان هموطن مقیم آسترالیا اگر مایل به عضویت باشند در بخش نظر ها نام و ایمیل آدرس شان را درج کنند تا آنها را دعوت به عضویت کنیم.

-

 و در اخیر هم سروده ای تقدیم شما میکنم.

 

ما که در دیّر آمدیم در حلقۀ جذب و جنون

ناب و نی در کف بود و لبهای معشوقه بخون

 

آنکه اصحاب جفا بودیم در عصیان غریق

تیغ ابرو زد بدلها زخم جانم کرد برون

 

از قضای روزگار گتشیم در حض رخش

خنجر مژگان بخواب و تیغ ابرو سرنگون

 

برگ برگ دل نبوک نیزه شد از ناز ببین

یک نگاه دیدۀ او کوه ِ جان کرده زبون

 

در بلاد محنتم از هجر چندان محو عشق

سخره هایم شد لباس مدفون پای بیستون

 

مذهب ما دادن جانست و هردم سوختن

غم بغم افزودنست و هریکی از هم فزون

 

عالم رنگ و هوس را در جهان بگذاشتم

وصل یاری گفته و از عالمی گشتم برون

 

با حلول در معرفت "همتا" شده حیران او

از دل دوران رمیده با دل بس لاله گون

 

 

تقدیم به دوستانم در حلقه "کیان".

 

 


Find more music like this on Hazaras Study Abroad

 

 

 

سوختن و ساختن سفر:

هوالحق

 

سوختن و ساختن سفر:

(تآملاتی بر سیر و سفر)

 

1.       سفر کشف عینیت است و عینیت ها بهتر از حقیقت هاست.

2.       پا اندر آتش گذاشتن به امیدی که از آب درآید.

3.      «انّ الله لا یغیّر ما بقوم حتّی یغیروا ما بانفسهم»

4.      خود اندیشی و استقلال فکری

5.       ز گهواره تا گور دانش بجوی

 

 

1.         سفر را از همان آوان کودکی ام دوست میدارم. یکی از آروزهای ناب کودکانه ام این بود که روزی دورادور این کره خاکی را سفر کنم و ببینم. آری در سفر زیستن و زندگی را به تجربه گرفتن مزایای خودش را دارد. در سفر است که  به کشف عینیت ها دست می یابی و آنها را به کمال اتمام به نظاره میگیری. سفر مسافر را از مقدورات وامیدارد و چنان به چرخش میگیرد که دریا موجش را، و چه بسا که این بازیگری سفر منشاُ کشفیاتی عجیب الماهیت میگردد.

                

2.         در طریقت و سلوک و سیر عرفانی، عرفا دو نوع راه را برمیگزینند. یکی آنهایی اند که پا در آتش میگذارند یعنی سختی ها و دشواری ها را از همان ابتدای سفر متقبل و متحمل میشوند تا باشد که در سرمنزلگه مقصود همه شیرین کام باشند. و دیگری آنهایی اند که پا در آب میگذارند ولی هی هات که از آتش می برآید. آب و آتش دو عنصر هستی است و به همین خاطر با سرشت انسانها پیوند عمیقی دارد.

 

3.         یکی از اهداف دیگر سفر کشف خودی است، یعنی ترک و تغیر عادت ها که انسان اسیر آن می باشد. آیه قرانی است که میگوید:  

«انّ الله لا یغیّر ما بقوم حتّی یغیروا ما بانفسهم» یعنی: تغییر وضع حال عینی و ظاهری مردم جز با تغییر وضع حال باطنی مردم امکان‌پذیر نیست. بناً  تغییر وضع بیرونی ابتدا متکی به تغییر وضع درونی است. ولی ما انسانها معمولاً چنان اسیر عادات و محدودات هستیم که تغیر وضع درونی نامقدور میگردد. لذا بخاطر مهیا ساختن زمینه ای برای ایجاد تغیر، باید اقدام هایی کرد که سفر نمودن یکی از آن اقدامهای است که انسان را در معرض چالشهای جدید و ناسازگار با آنچه آشناست و عادت کرده قرار میدهد. البته نظر به تقسیم بندی های روان شناختی، درون انسانها نیز به سه ساحت تقسیم بندی میشود که عبارتند از: ساحت باورها و عقاید، ساحت احساسات و عواطف و ساحت اراده و خواستها. در سفر هر سه ساحه دچار چالش میگردد و چیزیست بسا واضح و روشن.

 

4.         از مزایای بسا عمده و اساسی سفرکردن همانا به تجربه گرفتن و سکنی گزیدن در دیَر خود اندیشی است. بدین معنی که در سفر انسان خودش مدیر و مدبر مسیر خود میگردد و با به مشاهده گرفتن هر شی و پدیده ای برای خود چیزی می بافد و از آن برداشتی میکند که این باعث استقلال و تمرینی خوبی برای خود اندیشی است. تجسس، جستجو و تحقیق مبناهای اصیل خود اندیشی محسوب میشود و با جستجو و تحقیق، خوداندیشی تحقق میابد. سفر در حقیقت همان زمینه تجسس و جستجوگری را به پیمانۀ گسترده ای میسر میسازد.   

 این نکته را در مطلبی از دیدگاه مثنوی و معنوی مولوی سال گذشته به رشته تحریر در آوردم که پارۀ از آنرا اینجا میخوانیم:

"مثنوی و معنوی مولانا مالامال از اندرزها، درس ها و عبرت های است که انسان را پله پله به خدا می رساند و به سیر شهرهای عشق سوق میدهد.پيام مثنوی فريادی است برای بيداری و خروج از حصار نقش‌ها، و برگشت به بحر جان، به هستی فراسوی مجازها و پندارها، به باغ سبز عشق، آنجا که همه وجد و سرور است و نشانی از ترس و دلهره‌های اين هستی مجازی نيست.

 

      چـون گهـر در بحـر گويــد "بحـر کو؟"        وآن خيـال چـون صـدف ديـوار او

      گفتـن آن "کو؟" حجابـش مي ‌شــــود          ابـــــر تــاب آفـتـابـــش می شــــود

      تو ببند آن چشم و خود تســـــــليم کن         خويشتن بينی در آن شـــــهر کهن

 

مولانا جمله خلقان را اسیر و پر بسته می داند و اسارت آنها را درونی می پندارد.  چنانچه متفکر و اندیشمند توانا داکترعلی شریعتی در بحث "انسان بی خود"، انسان را محبوس در چهار زندان میداند که یکی از آن زندانها را به نام زندان خویشتن نام گذاری نموده و ماهیت و محتوای آن الهام از همین اندیشه مولاناست.از دیدگاه مولانا اولين و اساسي ‌ترين قدم در طريق شناخت زندان “خود“ و رهايي از آن اين است كه به خودمان برگرديم و مسئله را به اعتبار اينكه هم‌اكنون در خود ما ـ يعني در من و شما ـ وجود دارد نگاه كنيم؛ نه در يك انسان كلي. قدم اساسي ديگر، شناخت ماهيت مسئله است. بايد ببينيم زنداني كه انسان اسير و در بند آن است چيست و چه ماهيتي دارد؟ تا زماني كه نمي‌دانيم زندان چييست، چرا و چگونه تشكيل شده است و چه ماهيتي دارد، نمي‌توانيم هيچ كليدي را در كار گشودن آن جستجو كنيم.مولانا بارها و به شكل‌هاي مختلف هشدار مي‌دهد كه زندان انسان، و علت اسارت او و علت همهء رنج‌هاي او نوعي انديشه است. چنانچه در این بیت می گوید:

 

  جمله خلقان سُخرهء انديشه‌اند              زين سبب خسته دل و غم ‌پيشه‌اند

 

مولانا انسانهایی را که اسير رنج، ملالت، پريشاني و خسته ‌دلي‌اند، به علت سخرگی و محکوم بودن به اندیشه انها میداند. سخره اندیشه اند یعنی محکوم و اسیر اندیشه های خویشتن اند. البته مولانا به هیج وجه انسان را ترغیب به عدم اندیشه نمی کند بلکه انسان را به استقلال اندیشه و رهایی از اسارت زندان اندیشه سوق میدهد. زندان اندیشه در ذات خویش از نوع بدترین زندان هاست چونکه انسان در عمل آزاد است ولی در درون خودش دچار یک نوع  تنش، جدال و تناقض می باشد که همواره او را به ملالت و پریشان خاطری وامیدارد. اینجاست که از دیدگاه مولانا انسان باید خود شناسی کند و از نوعیت، ماهیت، کیفیت و کمیت آنچه در خود دارد باخبر گردد. سپس میتواند با بال و پر اندیشه "خودی"، اندیشه حاکم و اندیشه مستقل مانند مرغ اوج به پرواز بشتابد.

 

 من چو مرغ اوجم، انديشه مگس       كي رسد بر من مگس را دسترس؟

 

چیزی دیگری را که مولانا قابل تفکیک و تبیین می سازد نوعیت اندیشه ها است یعنی وی بعضی اندیشه ها را سٌخره، اسارت گر، مزاحم و مگس گونه میداند و نوع دیگر آن را مفید و راهبر میداند که باعث عظمت و والایی انسان میگردد. حال این نوع دوم اندیشه کدام است و چگونه باعث تعالی انسان میگردد:

 

   حاكم انديشه‌ام، محكوم ني            چونكه بنّا حاكم آمد بر بني

 

اینجاست که عملاً مرز بین اندیشه حقیر و اندیشه راهبر و والا تعین میگردد. در حقیقت امر هر اندیشۀ که چشم بینش و خرد انسان را ببندد و او را محکوم نموده  به زندان خویش کشد، حقیر است، در حالیکه هر اندیشۀ که انسان حاکم آن باشد، والاست.  این به معنای عام و تام دلالت بر استقلال اندیشه انسانی دارد. یعنی انسان همان موجودی که از آن در قرآن به عنوان حقیقت متعالی که خود آگاه، انتخاب کننده و آفریننده است، باید به خاطر تعالی به سه خصوصیت متذکره نایل گردد و تا زمانی که این موجود به خود آگاهی نرسد، انتخاب نمیتواند و تا زمانی که انتخاب گر صالح نگردد، آفریننده گی نمیتواند. بناً بشر و یا به اصطلاح مولانا خلقان تا زمانی که به سه خصوصیت متذکره نایل نگردند، در حقیقت دچار یک دلهره و حقارت است. و به محض نایل آمدن به آن، رهایی همیشگی از قید و بند اوهام، سخره گی و بندگی نصیبش میگردد.

 

موضوع دلالت مولانا بر استقلال فکری و اندیشوی انسانها در نایل آمدن و متعالی گشتن اش در ابیات زیر مشهود است.

 

    چشم داري تو، به چشم خود نگر          منگر از چشم سفيد بي‌هنر

   گوش داري تو، به گوش خود شنو          گوش گولان را چرا باشي گرو!؟
   بي ز تقليدي نظر را پيشه كن               هم به راي و عقل خود انديشه كن

     مرد باش و سخره مردان مشو             رو سر خود گير و سرگردان مشو

    ديد خود مگذار از ديد خــــسان            كه به مردارت كشند اين ناكسان!

    چشم چون نرگس فروبندي كه چي!        كه عصايم كش كه كورم اي اخي!؟
    آن عصاكش كه گزيدي در سفر             پس بدان كاو هست از تو كورتر!

 

به و ضاحت معلوم است که مولانا با ابیات فوق میخواهد انسان را بفهماند که تو سراپا اندیشه ای و نیاز به جیره خواری و طفیلی بودن نداری. و از طرفی هم مولانا اندیشه های تحمیلی و حاکم بر انسان را عامل ایجاد دوگانگی، نفرت و کدورت میداند. اندیشه های که ذهن و ضمیر انسان های آشفته خاطر را تسخیر می کند و آنها را اسیر و غلام  خویش ساخته و به طروق گوناگون از آنها استفاده می برد. فكرهايي كه ذهن محكوم به انديشيدن آنها است زندان آدمي را تشكيل مي‌دهد.و اين زندان در حقيقت يك زندان توهمي است.گيجي، روگرداني، جهل، تيرگي و ظلمت انسان حاصل حاكميت اين انديشه‌هاي توهمي است.مولانا انسان را ترغیب به تعقل و خردورزی می نماید و او را هشدار میدهد تا از تقلید بپرهیزد و از چشم، گوش و عقل خویش استفاده جوید  تا خود نظر پیشه و بنای اندیشه گردد. 

 

  در زمين مردمان خانه مكن             كار خود كن، كار بيگانه مكن

   كيست بيگانه؟ تن خــاكي تو          كز براي اوست غمناكي تو

 

بالاخره غریق بحر اندیشه مولانا شدن و از آن بهره جستن، پیامدهایی بس ارزنده ی در قبال دارد، ولی غریق که نه، حتی داخل شدن در این بحر شهامت فکری و استقامت همیشگی میخواهد. در روزگاری که تلفیق اندیشه ها نه بلکه برخورد آنها مطرح است، ماشین ها کار فکری انسانها را میکند، و بلاخره فرصت فکری از انسانها به قسمی از اقسام گرفته شده است، دلالت مولانا بر استقلالیت اندیشۀ انسان رول حیاتی دارد. خود آگاهی، انتخاب کننده گی و آفریننده گی از خصوصیات یک انسان متعالی، به هیچ وجه بدون استقلالیت اندیشه حاصل نمیگردد.

--

5.         چه بسیار داستانهایی در مورد سفر بزرگان علم بخاطر فراگیری علم شنیده و خوانده ایم. متقدمان علم و اندیشه هر کدام در دوران فراگیری علم و دانش و در پی یاد گیری و آموزش سفر نموده اند از کشوری به کشوری  و از دیاری به دیاری دیگر.  و شاعر چه زیبا گفته است:

چنین گفت پیغمبر راستگوی         ز گهواره تا گور دانش بجوی

فراگیری علم در شرایط امروزی بیشتر از هر زمان دیگر نیاز به سفر دارد. اگر چند شاید گفت که پدیده ای جهان وطنی از ارزش سفر بخاطر فراگیری علم کاهیده است، ولی برعکس نیاز بیشتر و جدی تری به سفر است. امروزه انسانها نیاز بسیار مبرم به درک ارزشهای فرهنگی، معنوی، فکری و عنعنوی همدیگر دارند و این درک جز با دانش، مطالعه و سفر مقدور نیست.   

 

 

 

نقد و نظر در وبلاگ ها و وبسایت ها

 

در نقد و نظر و کار فرهنگی یکی از مسایلی که پیوسته انسان را رنج میدهد، برخورد و تقابل با انسانهای بی منطق و بی شعور است. آنها دو پای را در یک موزه نموده و تا قاف قیامت به موقف خود پافشاری میکنند.

مطلبی را در خصوص بی تدبیری نقادان و نظردهنده گان چندی پیش در وبلاگ فصلنامه سخن نو به نشر سپردم که اکنون در این صفحه نیز تقدیم شما میکنم.

--

متاسفانه در این اواخر شاهد خواندن نظراتی بودیم که بی شعوری و بی تدبیری از سر و صورتش نجوا میکشید. اکثر این اشخاص به قول معروف "عقل شان در چشم شان" می باشد، چون مطالبی که واقعاً نیاز به نقد و نظر دارد را نقد ننموده و بلامعطل اگر عکسی قرار دهی، آنرا دیده و به زودی ابراز نظر میکنند. نمیگوییم این کار بد است ولی  نظر دادن و نقد کردن یک سلسله قواعد و معیار دارد. ما نمیتوانیم به بهانه نظر هرچه دلمان خواست حواله کنیم و بعضاً وقتی پای تدبیر در میان نبود، ذهنگرایی های فردی و عقده های شخصی بر منطق و خرد اولیت یافته و گفتگو و عقلانیت در طاق بالا قرار میگیرد. تعریفی که ما از نظر دهی داریم تواُم با دانش و خردورزی است. یعنی در تعریف ما به هر فحاشی و عوعو کردن نظر نامیده نمیشود. نظری که ارایه میگردد فقط پیرامون محتوای مطلب میتواند باشد، نظر و یا نظراتی که وارد حریم شخصی اشخاص میشود قانوناً افترا و توهین تلقی میشود و خلاف اصول اخلاق و فرهنگی هر اهل ادب است.

بدبختانه ما مردم عادت داریم که پیش از انکه بخوانیم چه نوشته، میخوانیم که کی نوشته. اگر با نویسنده  به علل و عوامل شخصی اختلاف داشتیم، بلامعطل باپیش فرض منفی شروع به خواندن نموده و تا آخرا نوشته بجای اینکه به محتوا و مفهوم موضوع بیندیشیم، در صدد منفی بافی ها هستیم. در آخرین پست بجای که خواننده محترم (لیاقت علی رها و رضایی) روی هنر هنرمند مستعد نقدی و نظری داشته باشد، بی شرمانه وارد حریم شخصی افراد شده و شخصیت پوچ خویش را به نمایش میگذارد. میگویند "دریا از چل چل سگ مردار نمیشود"، شخصیت ساحل از چرندیات خواندن شما هرگز صدمه نخواهم دید، بلکه چهره سیاه شما سیاه تر خواهم شد.

 ---

یک سال قبل نیز با همین مشکل برخوردیم که در آن برهه نیز من مطلبی مختصری را تحریر داشته، خدمت خواننده گان عرضه نمودم.  نقل مجدد آن مطلب:

"چندی است دوستان ما در نظر دهی اغلباً به جای اینکه به نورستان روند، راه تاریکستان را پیش میگیرند. این نوع اشتباه نه تنها برای صاحب اثر ضیانبار است بلکه نشاندهنده بی سروسامانی فکری نقاد نیز هست. شاید کم و بیش اکثریها در کار نقد دچار یک تناقض باشند و آن ارجعیت دیدگاه عجولانه و عقده وی بر پندار آراسته از منطق و دانش می باشد. ولی یک ناقد به معنی اصلی کلمه هیچگاه بدون سلاح منطق و استدلال در میدان نقد و نظر حاضر نمیگردد.

مشکلات در نقد دهی دوستان در چند مورد به تاریکستان منتهی میگردد:

1 - پنهان بودن چهره نقاد، که در حقیقت نشاندهندهء عدم اعتماد به نفس نقاد است که البته این به معنی سرکوب نمودن کسانی نیست که از نام مستعار استفاده میجویند و پیوسته تحت همان نام نظر میدهند، و نظرات شان به تمام معنی منطقی می باشد نه اهانت و توهین.

2 - دخالت صریح میل ، علایق و سلایق شخصی نقاد در نقدش

3 - نقد کردن کیستی بجای چیستی -- اکثراً در زمان نقد اثر بجای اینکه در محتوا داخل شده و چون و چرا های مطلب را نقد کند، به سراغ نویسنده میرود و کیستی او را به نقد میگیرد. از یک ناقد ورود به حیطهء زندگی شخصی و اخلاقی صاحب اثر بعید است. مثلاً مهمان به جای اینکه نوشته و اثر را نقد کند، سراغ صاحب اثر رفته و چند جمله ای کاملاً نا مناسب تقدیم صاحب اثر میکند و صریحاً وانمود می نماید که از کسانی است که عقده شخصی با صاحب اثر دارد نه اینکه مشکلی با خود اثر.

امیدوارم در نقد دهی هرچه بیشتر از عناصری چون منطق، استدلال، خرد و دانش استفاده جوییم تا باشد که در کاویدن خامیها و کمی و کاستی های نوشته های همدیگر بهتر راه یابیم و به شکل شایسته تر در عرصه خردورزی عرض و جود کنیم."


 

 

ما و جهانی شدن

 

ترقی و تعالی از مبانی اصیل و بنیادی حیات جامعه بشری محسوب میگردد. تاریخ تکامل و تعالی بشر حاوی نوسانات گسترده و گوناگونی است که  بحث پیرامون آن پیچیده، طولانی و در عین حال آموزنده و قابل تأَمل می باشد. انسان معاصر از مزایای تکامل و تمدن که دربرگیرندۀ  فناوری، صنعت و دانش عصر می باشد، به شکل بسیار احسن برخوردار است. امروزه انسانها با نیروی فوق العادۀ ارتباطات و وسایل حملیه ی گوناگون مجهز می باشد. تجهیزات مذکور امکان برقراری ارتباط بین انسانها را در مدت زمان بسیار کوتاه مهیا می سازد، و اینچنین است که انسان در مدت یک روز از یک قطب زمین به قطب دیگر آن سفر میکند و در مدت چند ثانیه از یک قطب به قطب دیگر تماس حاصل می کند. رشد علوم طبیعی که دستاورد ملموس اش عبارت از وسیله ها می باشد؛ باعث شکوفایی تکنولوژی گردیده  و به شکل بسیار سریع به کشفیات صنعتی یاری رسانده است.  تمام این کشفیات، تجهبزات، فناوری و صنعت در عرصه های ارتباطات و وسایل حملیه امکان بوجود آوردن جهان جدیدی را که در آن فاصله ها اهمیت اش را از دست داده، فراهم نموده است. بدین صورت برای اولین بار در دهه های ١٩٦٠- ١٩٧٠م  اندیشمندان و متفکرین از واژۀ  جدیدی برای بیان جهان ما استفاده جستند و آن را "دهکده جهانی"[1] و این پدیدۀ جدید را "جهانی شدن"[2]  خواندند.

 

ادامه در فصلنامه سخن نو

 

همچنان توسط دوستان در سایتهای بندامیر و دوستم جویا در سایت آسمایی و نمیدانم افغان پن وکابل پرس هم به نقل از آسمایی آنرا نشر نموده است. به نشانی های ذیل:

 

  بند امیر

 

 آسمایی

 

افغان پن

 

جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است

 

درویش بودن 

 

  بهاری زیستن

 

و دو شعر از استاد علی کریمی

 

و معرفی وی به دست نوشت خودش.

 

********

بیشتر اوقات انسان در خلوت خویش به فکرهای فرو می رود که "چرا" هایی بی شماری را خلق می کند و اکثر این چرا ها و چیستی ها لاجواب می ماند. ناچار باید به چشتیان پیوست و یا ز خراباتیان جویای  جوابی شد که احتمالا در ذهنت قبل از قبل تجمل می کند: "جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است".

این نهایت حرف است، نهایت دلواپسی، نهایت دلباختگی، نهایت شکست و حتی نهایت نا امیدی که خود را به این قناعت دهی که جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است. ولی با ورود در دیّر خراباتیان این را یگانه عامل و جواب برای پرسشهای لاجواب خواهی یافت.

درویشی دنیای عجیبی است، دنیایی که مناظر عجوبه اش  فقط با چشم درویشی قابل دید است. صوفی،درویش،خراباتی، چشتی به آنهایی گویند که قادر به دیدن عجایب و غرایب دنیای درویشان و خراباتیان است.

 

 *******************************

 

بهار میرسد و گل ترانه می خواند

بهار را ستودن باید. بهار را نوازیدن باید. بهار را تجلیل کردن باید و بلاخره بهار را زیستن و  سرودن باید.

 

پیک بهار

 

بهار شد

شقایقی که دیرگاه خفته بود

ز ارمغان پیک بامداد بر جهید ،

نگاه تند کرد و جابجا تپید

 و  باد رمز زندگی ،

 نه بندگی:

            به گوش وی بخواند و دور شد ،

            که تا پیام خویش را ، به هر که خفته است ، سر دهد.

شقایق از سرود گرم زندگی ، که باد گفته بود،

 به خود رسید...

و زیر لب پیام باد را دوباره خواند

نگاه به دور کرد:

 به زندگی

به عشق آتشین ،

به کاروان پر طروات بهار،

به سرگذشت تلخ خویش ،

                               که رنگ رنگ دانه های چون عرق

                                ز برگ ها و ساقه اش جوانه زد

                                       و لحظه ای

                                      به آفتاب دید و ... بی درنگ سپاس گفت.

 ----------------

بهار آفرین

 

هر کسی بهار را

ز حالت پدیده ای ،

یا ز خنده ی گلی

یا ز نغمه های شور بلبلی

یا ز قطره ای که صبحگاه  به گونه ی شقایقی نشسته است،

                                                  

                                                                       خواند اند.

 

لیک ، این برای من کهن فسانه ای است !

من که سالهاست با خزان سفر نموده ام،

 

بهار را،

ز چشم های تو-

ز حالت نگاه تو،

که در  وجود من بهار خاطرات را دوباره زنده می کند

 

                                                                   خوانده و نظاره می کنم

                                            

                                                                            "علی کریمی"

                                                                                 22 حمل 1369

  -----

 

 استاد علی کریمی به قلم خودش

 برگرفته از پشت کتاب"دو رنگ در یک بستر"


"در آغاز ده 1340 خورشیدی در قریه تبقوس جاغوری بدنیا آمده ام از دوران کودکی شب های پر ستاره تابستانها، خزانهای طلایی رنگ، زمستان سفید و پر برف نم نم بهاران قریه ی زیبایم را که در آن زمان بزرگترین محدودهء ذهنم را تشکیل میداد، بخاطر دارم.تحصیلات بالا و مدارک تحصیلی بالاتری را ندارم.تا خود را شناختم، لرزیدن و ویرانی کاخ امید ها و آرزوهایم را با چشمانم دیدم: ناجو ها افتادند"آبها گل شدند"، گلها پرپر شدند، فریاد ها خفه شدند، چشمه ها سراب گشتند، جنگل ها آتش گرفت و ... و چه سالهای درازی سوگمندانه خیمهء ابرهای سیاه و بی باران فضای کشورم را به تماشا نشسته ام.پیش از هفت سال است که چون هزاران هموطنم درد غربت و دوری از یار و دیار را در کوچه پس کوچه های غربت تجربه میکنم. در بهار سال 1380 اولین مجموعه داستانی ام را بنام"نگین ها" چاپ نمودم و اینک دربهار 1384خورشیدی مجموعه "دو رنگ دریک بستر" را به دسترس آنانیکه گلهای احساس و عاطفه در آنها به شگوفه نشسته اند، تقدیم میکنم. در این اثر با در نظر داشت کاستیها و چراهای که دارد، اگر احساسات جمعی را با احساسم نزدیک کرده باشم؛ کمال آرامش مطلوب را نصیب خواهم شد. در غیر آن تمام کوتاهی ها از من بوده و نواقص و شکستها را در مجموعه دیگری بنام "در امتداد چنارها"به تجربه خواهم گرفت..."

 

مستمسک

 

هر آنکو خاطر مجموع و یار نازنین دارد        سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد

 -----

سفر:

سفر کشف عینیت است نه حقیقت، و عینیت بهتر از حقیقت است. در سفر است که انسان به عینیت هستی پی میبرد و در ژرفنای آن به سیروسلوک و رازهای زندگی چیره میگردد .  

-----

دوست:

دوست و دوستی واژه های همقرین و همریشه با انسان و زبان است. از زمانی که انسان شروع به تکلم میکند و با اطرافیانش در صدد ایجاد ارتباط میگردد، اولین خشت این دیوار  و شاید اولین واژه برای خطاب طرف مقابل دوست و دوستی بوده است. 

-----

  

 

 

ایثار و قربانی نفسها

 

زندگی رسمی خوشایندی است...

 

(نقاشی از دوست هنرمند ما غلام سخی هزاره)

خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی...

.

.

~~

امید و آرزو گوهره ی ناب و فنا ناپذیر زندگی بشریت است. انسان تا زمانی زنده است، که آرزو میکند و از خود امید و آرمان دارد و به محض که این عناصر زندگی آفرین از وی گرفته شود، دیگر زندگی به معنی حقیقی اش از او سلب میگردد. برای چنین نیستی عوامل گوناگونی میتواند موثر باشد. عمدتاً عظیمترین علت٬ خدشه دار شدن والاترین و پاکترین احساس انسانی یعنی همان احساس عشق و علاقه نسبت به کسی و یا چیزی می باشد.

...***

راه را باید پیمود، زندگی را زندگی باید کرد ولی به چه قیمتی؟ با چه مشقتی؟ و با چه رنجی؟ ؟ ؟ و آیا زندگی بدون.... دیگر واقعاً زندگی است؟

¤¤¤¤

 

 

سال نو و آرمان نو

 

سال جدید میلادی را بر همهُ خوبان تبریک عرض میکنم. امیدوارم سال نو سال آرامش خاطرها، اعاده شدن صلح، پایان جنگ و خونریزی و بلاخره سال پیروزی دلها باشد.

---------------------------------

و اما...

سال ۲۰۰۸ هم بالاخره سال ۲۰۰۷ را محو و نابود کرد. سال که گذشت سالی مالامال از وقایعی بود که بعضاْ قلب انسان را به سوزش می آورد از جمله ترور بی نظیر بوتو در آخرین روزهای سال.

 همهُ شب را با دوستان در بخش کافتریه یک پترول استیشن به بحث و گفتگو سپری کرده بودیم و هنوز بحثها به پایان نرسیده بود و درست ساعت ۵ صبح بود که دوستم اخباری را از آنسوی استیشن با خود آورد و به لحن متحیر گفت: بی نظیر را کشته اند. برای همگی مان غیر قابل باور و موحش بود.  من اخبار را از دست دوستم گرفتم و شروع کردم به خواندن آن و بالاخره به یقین رسیدم که آری بی نظیر را هم کشتند...

 

عکسی از پیاده روی پارکی در شرق شهرادیلید

 -------------------

سال ۲۰۰۷  وقایعی بی شماری را در سینه اش پروراند.  مروری مختصری در رسانه ها بیانگر وقایعی عجیب و غریب است که به صورت اختصار به بعضی از آنها در عرصه های هنر و ادبیات، سیاست و فرهنگ می پردازیم.

  •  در ۲۴ اکتبر انتخابات فدرال آسترالیا برگزار شد که در اثر آن بعد از ۱۱.۵ سال حزب کارگر به رهبری کیوین راد بر حزب محافظه کار جان هاوارد غالب شد و کیون راد به حیث صدراعظم آسترالیا انتخاب گردید.
  • نا اامنی ها در عراق باعث شد که در ماه فبروري سی هزار سرباز آمريکايی، برای بهبود وضعیت امنیتی در عراق عازم آن کشور شوند.
  • نیکولا سارکوزی، نامزد راستگرای انتخابات ریاست جمهوری فرانسه با کسب حدود 53 درصد آرا، در انتخابات ریاست جمهوری به پیروزی رسید. سارکوزی سیاستمدار محافظه کار 52 ساله، جانشین ژاک شیراک شد که باید پس از 12 سال کاخ ریاست جمهوری را ترک می کرد.
  • در پی نافذ شدن قانون نظامی در برمه، دهها هزار راهبان بودایی در رانگون، بزرگترین شهر و پایتخت سابق برمه، به بقيه تظاهرکنندگان در بزرگترین تظاهرات ضد دولتی پيوستند.
  •  پس از سالها تبعید، خانم بی نظیر بوتو صدر اعظم سابق پاکستان در 18 اکتبر دوباره به کشورش باز گشت و در هنگام ورود وی به پاکستان انفجاری در محلی که از او استقبال می شد رخ داد که او از این حمله جان سالم بدر برد. ولی در اثر انفجار دو بمب در فاصله بسیار نزدیک از کاروان حامل وی در شهر کراچی بیش از یکصد و چهل کشته و دهها زخمی برجای گذاشته شد.
  •  
  • خانم بوتو بالاخره در ۲۷ دسمبر در هنگام کمپاین تبلیغاتی اش در اثر  اثابت چند گلوله و یک انفجار در راولپندی دنیا را وداع گفت.
  •  .
  • پس از وقوع تندبادی سهمگین در نواحی ساحلی بنگلادش که درختها را از ریشه درآورد، ساختمانها در چندین دهکده تخریب شدند و حداقل 600 نفر جان خود را از دست دادند.
  •  
  • افغانستان نیز در سال ۲۰۰۷ صحنه خونین ترین وقایع بود. در سال مذکور طالبان حدود ۱۴۰ حمله انتحاری در سراسر افغانستان انجام داده و دست کم چهار ولسوالی را در جنوب افغانستان به تصرف خود درآوردند.
  •  

در عرصه فرهنگی هنری و ادبی:

  • .اینگمار برگمن، کارگردان سرشناس سوئدی، روز 30 جولای در سن 89 سالگی درگذشت. برگمن یکی از چهره های برجسته و از اساتید واقعی سینما به شمار می رفت. او بیش از 50 فیلم ساخت و فیلمنامه های بسیاری هم نوشت و ساخته های وی از جمله "توت فرنگی های وحشی" و "سونات پائیزی"، کماکان در میان هواداران هنر هفتم محبوبیت فراوانی دارد.
  •  
  • . ميکل آنجلو آنتونيونی، کارگردان صاحب سبک ايتاليايی که يکی از آخرين بازماندگان نسل تاريخ سازان سينمای جهان بود، در 94 سالگی درگذشت. آنتونیونی زبان خاص خودش را در سینما به وجود آورده بود و در سال 1966 با فیلم آگراندیسمان موفق به دریافت جایزه نخل طلایی جشنواره کن شد.
  •  
  • فیلم بادبادک باز(The Kite Runner) در اوایل ماه نوامبر به بازار سینما عرضه گردید. این فیلم، بر اساس رمان پرفروش و محبوبی به همین نام از خالد حسینی، نویسنده افغان - آمریکایی تهیه شده است. اما وجود صحنه ای که در آن کودک نقش دوم داستان، مورد تجاوز قرار می گیرد، شرکت سازنده فیلم را بر آن داشته که فیلم را در داخل افغانستان به نمایش نگذارد. تهیه کننده فیلم به رغم مخالفتهای شدید از طرف دست اندرکاران افغان این فیلم، حاضر به حذف این صحنه نشد.
  •  
  • فیلم آلمانی "زندگی دیگران" جایزه بهترین فیلم زبان غیر انگلیسی را در هفتاد و نهمین دوره مراسم اسکار از آن خود کرد. در تاریخ اسکار دومین بار بود که این جایزه به فیلمی از آلمان تعلق می گرفت. اما خبر تأسف بار این بود که اولریش موئه، بازیگر مرد نقش اول این فیلم که از بازیگران برجسته سینما و تلویزیون آلمان به شمار می رفت در ماه جولای، در سن 54 سالگی بر اثر ابتلا به بیماری سرطان درگذشت.
  •  
  • لوچانو پاواروتی، یکی از مشهورترین خوانندگان تنور اپرا در جهان، در سن 71 سالگی درگذشت. طرفداران اپرا از پاوارتی به خاطر صدای شفاف و شورانگیز او به عنوان مناسبترین اجراکننده اپرای تغزلی ایتالیایی نام برده اند. وی برای آخرین بار در ابتدای سال 2006 در مراسم افتتاحیه المپیک زمستانی تورین برنامه ای عمومی اجرا کرد.
  •  
  • جایزه نوبل ادبیات امسال به دوریس لسینگ، نویسنده بریتانیایی متولد ایران اهدا شد. خانم لسینگ در سال 1919 در کرمانشاه متولد شد و در پنج سالگی به زیمباوه و سپس بریتانیا مهاجرت کرد. معروف ترین آثار این نویسنده بریتانیایی "دفترچه طلایی"، "خاطرات یک نجات یافته" و "تابستان پیش از تاریکی" است.
  •  
  • با به بازار آمدن هفتمین و آخرین قسمت از رشته کتاب های هری پاتر با نام "هری پاتر و قدیسان مرگ" در ماه جون، طرفداران وی بالاخره توانستند از سرنوشت قهرمان خود آگاه شوند. البته جی کی رولینگ، نویسنده رشته داستان های هری پاتر، احتمال نوشتن کتاب دیگری درباره این شخصیت تخیلی را مردود ندانسته است.
  •  
  • پتر گرونبرگ، فیزیکدان آلمانی و آلبر فر، فیزیکدان فرانسوی برندگان نوبل فیزیک به طور مشترک بودند که کشفیاتشان امکان مینیاتوری کردن قطعات الکترونیکی را فراهم کرده و به اختراع ابزارهایی همچون رایانه قابل حمل (لپ تاپ) و آی پاد انجامیده است.

  • گرهارد ارتل، دانشمند ۷۱ ساله آلمانی، به خاطر مطالعاتش درباره فرایندهای روی سطوح جامد برنده نوبل شیمی است. آکادمی نوبل او را "یکی از اولین کسانی دانسته است که متوجه قابلیت این روشهای جدید" شده است.

  • ماریو کپچی و اولیور اسمیتیز، پژوهشگران ۷۰ و ۸۲ ساله آمریکایی و سر مارتین اوانس پژوهشگر ۶۶ ساله بریتانیایی به طور مشترک برنده جایزه نوبل پزشکی سال بودند. آنها موفق شده اند روشی موسوم به "هدف گرفتن ژن" را ابداع کنند. با این روش آنها می توانند بیماری های انسان را با ایجاد تغییرات ژنتیکی در موشهای آزمایشگاهی شبیه سازی کنند.

  • ال گور که ۵۹ سال دارد و از فعالان مقابله با گرم شدن هوای زمین است و هم چنین گروه پژوهشی سازمان ملل متحد در زمینه تغییرات آب و هوا برنده جایزه صلح نوبل امسال هستند. 

------------------------------------------------------------

منابع:

بی بی سی

سی ان ان

  

نسل سرگردان

 

 

کشور آبایی ما افغانستان از جمله کشور های جهان است که تاریخ آن با جریانات تاریخی جهان گره خورده است. بدین معنی که افغانستان باداشتن موقعیت استراتژیک و کوهستانهای صعب العبور از همان ابتدای رقابت تمدن ها و چنگ زدن به حریم یکدیگر، میدان مبارزه آنها بوده و اثرات چشمگیری در شکل دهی تاریخ منطقه وجهان داشته است.

براساس واقعیت تلخ یادشده، امپراطوران و قدرت مداران بسیاری به انگیزۀ تأمین منافع خود، طمّاعان و وطن فروشانی را ازمیان مردم خود ما به دام زر و زیور گرفته و کشور را به میدان جنگ و خونریزی تبدیل نموده اند. چنانچه در سه دههء اخیر، این جنگ ها باعث آوار گی، خانه بدوشی و بدبختی میلیون ها انسان ساکن این سرزمین گردید.

 

ادامه مطلب در سخن نو

 

 

استقبال از نشر سخن نو

 

بعد از انتشار و توزیع فصلنامه سخن نو، بعضی از رسانه ها و ارگان های که با جامعه افغانی رابطه حسنه و خوب دارند، از نشر آن صمیمانه استقبال نمودند.

البته باید متذکر شد که اندیشمندان و فرهنگیان جامعه خودمان نیز استقبال شدید به عمل آورده و این آغاز را اقدامی خوبی دانستند. ولی اگر جامعه را در عموم در نظر بگیریم، که مخاطب ما نیز آنها بودند، در مقایسه با رسانه ها و مردمان غیر این تجربه را به فال نیک نگرفتند. به هر حال وظیفه و هدف ما از نوشتن این سطور ابراز توقع تعریف و تمجید نیست بلکه فقط خواستم خاطر نشان کنم که ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.................

نکتۀ دیگر اینکه اکثر رسانه ها بخاطری که کار مارا بیشتر قدرشناسی نموده باشند تقاضاهای مصاحبه و گفتگو با ما نمودند، که از جمله تلویزیون احساس و اندیشه، رادیو وایر انترنشنل، رادیو ادیلید بریکفاست شو، استودنت رادیو و ای بی سی رادیو نشنل رسماً دعوت نمودند تا با آنها مصاحبه داشته باشیم. اگر چند به تقاضای همۀ آنها جامه عمل پوشانده نشد ولی در حد توان و تا جایی که وقت اجازه میداد، دعوت آنها را پذیرفتیم.

این هم بخشی از مصاحبه با ABC radio National

 

 

Get this widget | Track details | eSnips Social DNA

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوستی هم دوش و امروز امتحان خویش جُست

 

     شکر اخلاص اش کنیم، تابنده و پاینده است

                        

                             ادامه شعر در سخن نو

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

نشر فصلنامه سخن نو

 

(این مطلب کوتاه را برای همکاران "سخن نو" نوشته ام و در وبلاگ سخن نو ثبت گردیده است و یکبار دیگر اینجا قرار دادم تا دوستانی که از وبلاگ سخن نو سر نمیزنند و یا با آن آشنایی ندارند از این طریق  بهانه ای گردد برای آشنایی شان با وبلاگ فصلنامه سخن نو، در این آدرس: www.sokhane-nau.blogfa.com )

    چنانچه مستحضرید فصلنامه سخن نو رسماً افتتاح شد. افتتاح فصلنامه در حقیقت آغاز فصل نو پیکار قلمی ماست. اکنون که سنگر فکری و هدفی ما مشخص شده و جایگاه و خواستگاهش را نیز تا جایی به مردم و فرهنگیان معرفی نموده ایم، نوبت به آن رسیده تا همگی در این مهم با وجدان های آگاه و روشن بینانه برخورد کنیم.

تجربهُ نخستین در هر عرصه کاری دشوار و همراه با نواقص است که این امر در خصوص سخن نو هم مصداق دارد. ولی مهمترین عملکرد در این خصوص برخورد منطقی و محتاط در جلوگیری از تکرار اشتباهات و رفع نواقص در مرحله های بعدی می باشد. تجربه اول نشر "سخن نو"  از چندین نگاه برای دست اندرکاران  قابل بررسی است.

اول: سخن نو تقریباً یک جریان آموزشی برای همگی دست اندرکاران در بخش های مختلف کاری بود. مثلاً در بخش صفحه آرایی، طرح روی جلد، نوشتن و ابراز نظر نمودن در مورد نوشته های همدیگر، چاپ و غیره  

دوم: سخن نو خالق یک فضای فرهنگی، ادبی برای دست اندرکاران.

بدیهی است که  دست اندرکاران "سخن نو" و همه  فرهنگیان (به معنی اصیلش) خواهان فضاهای اکادمیک و فرهنگی هستند و می باشند. جلسات سخن نو  در خصوص بررسی نوشته ها خالق یک محیط بحث و گفتگو در بین اعضا است. محیطی که اعضا بدون وسوسه و دلهره قادر به انعکاس نظر شان در موارد مختلف قابل بحث در جلسه بودند و هست.

سوم: سخن نو باعث ایجاد یک توفیق اجباری برای اعضا.

زندگی در محیط و جامعه ای که تمام درد و غمش مصرف و تولید می باشد مسلماْ هر انسانی را تا جایی به این روند سوق میدهد. ولو که این شخص به آن تن ندهد، بازهم جریان اجتماعی جامعه طوری است که بخاطر بقا باید تن دهد نظریه داروین اینجا صادق است. در مورد مردم ما در عموم و اصحاب سخن نو در خصوص، با مشکلات فراوانی که از ناحیه اقتصادی داریم مصداق این داعیه بیشتر رنگ و بوی حقیقت دارد. چون از یک طرف از ناحیه مالی رنج میبریم و از طرفی از ضعف فرهنگی، لذا همگی به قسمی از اقسام این دغدغه ها را داریم که مطالعه کنیم و چیزهای بنویسیم تا باشد که حداقل خود را قناعت داده باشیم، ولی اکثر اوقات این انگیزه ها و دغدغه ها بخاطر شلوغی و پلوغی زندگی ماشینی اینجا عملی نمیگردد. زمانی که در یک مجتمع فرهنکی مثل سخن نو قرار میگیریم، مجبور به مطالعه و نوشتن میگردیم تا از یکطرف توانسته باشیم به انگیزه و باور های شرکت نمودن در جمع مشروعیت دهیم و از طرفی دیگر به فلسفه وجودی نشر فصلنامه. این مجبوریت را بهتر است توفیق اجباری نامید چون باعث رشد و شکوفایی فکر میگردد.

و در اخیر سخن نو به عنوان یک اراده:

"سخن نو" با تمام مشکلاتی که در پروسه کاری دارد، تبدیل به یک اراده شده است. اراده ای که پیامدها، نتایج و متاع های هنگفتی از دنیای فرهنگ، ادب و دانش دارد.  دست اندرکاران آن با سر دادن کمترین شعار آنهم با شعور، در صحنه عمل ثابت نمودند که اراده و همت والا دارند.

 

با یک مشت بهانه

 

دوستان خوب و بازدیدکننده های گل همه گیله و شکوه نموده اند که چرا مطلبی، چیزی نمی نویسم. من هم با این پُست یکبار دیگر با یک مشت بهانه امدم تا فقط سلامی حضور شما بزرگان و خوبان داشته باشم و دلایل تنبلی ام را خدمت عرض کنم.

شاید اکثر دوستان بدانند که اینوقت سال برای محصلین فصل حساب و کتاب است. من هم در این ایام مصروف آمادگی روز جزا هستم. بر علاوه نیروهای نهی الزمنکر (مولتی کلچرل یوت اس ای) امور چند فرهنگی جوانان، نیز دندان  ها را تیز نموده و  از من سوال های بی حساب دارد که باید خودم را آماده سازم ورنه "سخن نو" در رحم مادر خفه خواهم شد.  از طرفی دیگر اوقات کمی را که برای سرگرمی با کتاب های خارج از حوضهُ درسی دانشگاه درج تقسیم اوقاتم نموده بودم، این روزها همه صرف مشکلات و کارهای فامیلی میگردد. مادر مهربانم مریض است و اکنون دوهفته شده در بستر مریضی با حضرت درد دست و پنجه نرم میکند و این امر مرا سخت متاثر ساخته است.

خوب اینها بود دلایل کم کاری من.

سفر داکتر سیما ثمر ریٌیس کمیسیون مستقل حقوق بشر:

راستی داکتر سیما ثمر نیز در آسترالیا آمده بود و امروز صبح ساعت ۶ به افغانستان برگشت. خیلی مایل بودم ایشان را ببینم و صحبت های داشته باشیم ولی متآسفانه با وجود تلاش های زیاد قادر نشدم ایشان را به آسترالیای جنوبی دعوت کنم. دیشب بعد از ۳ روز تلاش موفق شدم با ایشان تماس بگیرم و یک صحبت تقریباً ۱۵ دقیقه ای داشته باشیم. از او پرسیدم چطور شد در آسترالیا سفر کنی؟ گفت امسال روُسای کمسیون های مستقل حقوق بشر قرار شده بود اجلاس سالانه اش را در سیدنی داشته باشند و من نیز بدین منظور آسترالیا آمدم. گفتم دوستا و قوما  در آسترالیای جنوبی خیلی مشتاق دیدن شماست و از طرفی فرهنگیان تدارکاتی برگزاری یک اجلاس عمومی را به خاطر حضور شما در نظر دارند، چه میشود که دعوت ما را بپذیرید و بیایید ادیلید؟ گفت: من هم واقعاً دوست دارم که بیایم و هموطنای نازنین را از نزدیک ببینم ولی متاسفانه فقط یک هفته وقت داشتم که فعلاً هم وقت سفر رسمی به پایان رسیده و هم تیکت برای فردا بوک شده که هیچ چاره و راه حل ندارد. بلاخره از اینطور حرف ها زیاد زدیم و در پایان من استدعای و آروزی سفر خوش برای ایشان نموده و ایشان سلام خویش را توسط بنده به هموطنان مقیم ادیلید فرستاد و وعده نمود که زمانی کابل برگشت رسماً با من مصاحبه کند تا هموطنان مقیم شهر ادیلید را نیز از جزیات بیشتر سفرش مطلع سازد.

خوب این بود گوشه ای از کارها و مصروفیت های من. امیدوارم شاد و خرم باشید و ایام در کام تان باشد.

 

آهنگی از النی کارندرو

 

امروز در دانشگاه کارهای یکی از چهرهای نابغ بنام Eleni Karaindrou را در مورد سبک جدیدش در کمپوز فلم و موسیقی مورد بررسی قرار دادیم. خواستم با شما نیز در اینجا در میان گذارم. النی کارندرو یکی از چهرهای شناخته شده و خبره دنیای هنر، فلم و موسیقی می باشد.

وی در تهیه موسیقی و کمپوز فلم های چون fight club  & Eternity and a Day

شهرت جهانی حاصل نمود.

یکی از آهنگ های که در فلم ابدیت و یک روز بنام " to a dead freind نوازیده خیلی گیرا و جذاب است .

نوروز  86 مبارک

طبیعت زنده شد،

                       بهار آمد

                                 خوش آمد         مرغان چمن همه باهم به جوش آمد

بلبل به چمن نغمه سرایی سر داد         باز آمدو رسم با وفایی سر داد

 

دوستان، عزیزان و هموطنان نازنین!

نوروز باستانی و سال جدید آفتابی را برای همۀ شما سروران تبریک گفته آرزوی سعادت، کامرانی و بهروزی برای یکایک تان دارم.

هر روز تان نوروز، نوروز تان پیروز!!

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند      چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند

 

سال 85 را برای تمام دوستان و بازدید کننده گان تبریک عرض میدارم

سال نو یک بار دیگر فرا میرسد!!!

00

                 آغوش ها باز باید کرد و یک بار دیگر پیام هایی دلنشین نوروز ۸۵ را با آرمان و ارادهُ راسخ به قلب ها سپرد.

               پیام نوروز پیام دوست داشتن و دوستی، صلح و صفا، آزادی و برابری و عشق ورزیدن است.

      سال نو را با تمنیات نیک برای تان تبریک عرض میدارم.

                                                      سر بلند و پیروز، پاینده و تابنده باد!

                 

                             

8 مارچ روز جهانی زن بر زنان آزادهُ جهان مبارک باد!!!

 

 ‌              Woman's Day Special

March 8, International Women's Day 

It is interesting to note how certain social movements take on colorful dimensions over the years. For instance, March 8th is a red letter day in the history of career women who struggled hard to gain better working conditions and fair wages. The day marks a milestone in the path of persevering women who financially support their families through hard labor. United, powerful and persistent struggle won them decent working atmosphere and better salary. The anniversary of this momentous achievement began to celebrated every year, initially by the working women alone. Gradually the day began to mean a day of celebration and felicitation for all women throughout the world

Happy International Women's Day! Hip, hip, hurray!

دوستان مرا یاری کنید تا بهتر بتوانم خدمت تان برسم

از همهء دوستان و بازدیدکننده گان وبلاگم تقاضا میکنم نظرات ارزندهء شان را راجع به سولات که در اخیر متن گذشته ام یاد آور شده بودم لطف کنند. این هم ذکر مجدد پرسش ها:

  آیا به نظر شما نشر کاریکاتورهایی حضرت محمد یک اهانت به شخصیت آن بزرگوار و بشریت است؟

   در مورد آزادی نشر و بیان چه نظر دارید؟

آیا نشر کاریکاتورهایی از بودا و عیسی در روزنامه های اروپایی اینقدر شور و ولوله با خود داشت؟

آیا فکر میکنید عکس العمل خشونت آمیز مسلمانان در این مورد به جا ،معقول و منطقی است؟ اگر نه چه پیشنهاد دارید؟

در مورد این گفتهء  مسیح که سلام خدای محمد بر او باد در انجیل متا می فرماید:

" آن که دشنام می دهد پیش از آن دشنام خورده است, آن که زخمی می زند پیش از آن زخم خورده استچه نظر دارید؟

            

 منتظر جوابات منطقی دوستان هستم!

اظهار سپاس و قدردانی دارم از دوستان!

           همتم بدرقهُ راه کن ای طاهر قدس          که دراز است ره ِ مقصد و من نو سفرم

  دوستان!

         نظرات و نامه هایی لطف انگیز تان مرا باشوق و اشتیاق٬ باشور و با آرمان و عشق و علاقهُ هرچه بیشتر وادار به فعالیت میکند.  از نامه هایی تنقیدی دوستان هم تقدیر به عمل می آورم٬ و همیشه آمادهء پذیرایی یشنهادات و نظرات ارزنده و منطقی تان باقلب باز هستم. انسان همیشه مبتلا به اشتباهات و غلطی ها میشود٬اما تکرار اشتباهات گناه است٬ پس باید مرا متوجه اشتباهات ام کرد و وعدهء من با شما در تکرار نشدن (گناه نکردن) است.

     تلاش در این است که بتوانم یک خط السیر برای جوانان ما که دور از زادگاه خویش اند ایجاد کنم تا بتوانم همان مسُولیت وجدانی خویش را اجرا کرده باشم. زندگی دور از وطن با فرهنگ بیگانه انسان هایی سست اراده را به تلاطم امواج مرگبار میکشاند٬ اذهان آنها را با مفهوم کاملاً غلط از آزادی شستوشو میکند٬ دیگر زندگی برای آنها جز خوش گذرانی مفهوم دیگر ندارد.همین درد باعث شده که دیگر باید در قبال آرمان هایی اجتماعی قدم زد. 

                                                  

البته در سایت خبر رسانی www.afgha.com هم اجرای وظیفه میکنم آنجا هم سری بزنید.

                    موُفق باشید.               مخلص شما: ب. رضایی

2006 از راه فرا رسید

سال ۲۰۰۶ هم نفس های ناملایم و ظالم ۲۰۰۵ را گرفت.

سال دو هزار و پنج با همه ناملايمات و فرومايگی‌هايش گذشت. بهتر بگويم درگذشت. سالی که گذشت، سال پر از رنج و مصيبت‌های بيشماری بود که زندگی را به کام زورمندان وحتی پاينتر از آنها مردم بيچاره باشندگان نياس، آچه، زلزله در کشمير هند، و در افغانستان خود مان فاجعه اسرارآميز سقوط طياره کام‌اير که در آن 104 نفر به کام مرگ شتافتند را تلخ کرد. چندين نوع بيماری و چندين نوع فقره معاملات سياسی که از انتظار بيرون بود، بوقوع پيوست. بهرحال خوش خبری هم بود و آن انکه افغانستان به اکمال هرم‌های نظام سياسی شان يک قدم پيش رفت و مردم افغانستان صاحب پارلمان شدند.

سالها ميگذرد و ماهها و روزها و ساعت‌ها و لحظه‌ها از پی‌هم. اميدورام سال آغازين، سال آينده، سالی باشد پر از شيرينی‌ها و دوست‌ شدن‌ها و و دوستداشتن‌ها، فارغ از دلتنگی‌ها و زودرنجی‌ها. سال عشق و محبت باشد. سال بهم رسيدن دو دلداده و دو دور افتاده باشد. سال رسيدن يک جوان به آرزوی‌هايش باشد. سال باشد که (......) به مقصدش برسد و افق جديدی در زندگی‌اش گشوده شود. و اميدوارم سال آينده سال نيکو و پربرکتی باشد برای کشور عزيز مان افغانستان. سربلندی، افتخارآفرينی و امنيت و آزادی گفتار و رهانيدن از پنجه فقر و دست‌تنگی و بالآخره همهء خوبی‌ها برای مردم شريف افغانستان زمين.
سال نو را بر تمام انسان‌های جهان، تبریک میگویم. و بر دوستانم تبريک و در ضمن آرزوی خوشبختی و سرود و کامیابی در کارهای‌شان.!!!

و اينک
جهان در سالی که گذشت را بيشترين پايگاه‌های خبررسانی و شبکه‌های غول‌پيکر غربی کنجکاوانه بررسی کرده‌اند. من هم کنجکاوانه سايت‌ها و شبکه‌های غربی‌ را زيررو کردم و گشتم و گشتم تا انکه يک مقدار اطلاعات در باره جهان در سالی که گذشت را برای تان گيرد آوردم. تشويق تان ميکنم بروين بخوانيد، ضرر نميکنيد. بخدا بهترين اطلاعات و مطالب درخوری در دسترس تان قرار ميگيرد.
خلاصه چيزهای که من ديدم و پيداکردم از اين مدار است:

موسيقی:
بهترين‌های موسيقی در سال دوهزار و پنج ميلادی در سايت کامپنی آمازون. اگر واقعا ميخواهيد از موسيقی چيزی بدانيد، اگر واقعا موسيقی دوست هستيد و زوق موسيقی‌ داريد مه ميگوم هيچ جای ديگيری را نخوانيد فقط برويد در باره موسيقی در آمازون بخواند.

سياست:
نظر اجمالی به سال دوهزار و پنج ميلادی که سخت دندان گرفتنی است بخدا. اگر نخانين جنرال بوش خفه ميشه
کار گروهی است. يک نفر انجام نداده، يک گروه کار کرده و سال دوهزار پنج ميلادی را قشنگ بررسی کرده. اصلا يک نام عجيب و غريب داره: ميندوسينو بيکن. و مطلب هم از تيم بيکن است.

اين را هم ببينيد اما به مشکلات خود شان پرداخته‌اند. بد نيست بخانين

اين آدم‌ هم پيش‌بينی‌هايش را در سال دو هزار و پنج ميلادی نوشته

 

 

انسان همیشه معترض است

 

نكند يك وقت كسي را ببخشي ، چون مي گويند : ضعيفي
نكند يك وقت كسي را دوست داشته باشي ، چون مي گويند: خامي

نكند يك وقت گريه كني ، چون مي گويند : نازك نارنجي اي
نكند يك وقت بخندي ، چون مي گويند : الكي خوشي ! سبكي

نكند يك وقت به كسي اعتماد كني، چون مي گويند : احمقي
نكند يك وقت اشتباه خودت را قبول كني ، چون مي گويند : كم آوردي

نكند يك وقت حرف بزني ، چون مي گويند : بوي طغيان مي دهي
نكند يك وقت يك وقت چيزي بخواهي ،
چون مي گويند : زياده خواهي

نكند يك وقت براي كسي دعا كني ، چون مي گويند : خودت مهمتري
نكند يك وقت به كسي كمك كني ، چون مي گويند : موظف بودي

نكند يك وقت از زيبايي و دوست داشتن بگويي ، چون مي گويند : خيالاتي هستي
نكند يك وقت از زشتي ها و پلشتي ها بگويي ، چون مي گويند : بدبيني

نكند يك وقت آواز بخواني ، چون مي گويي : عاشقي

نكند يك وقت مرثيه بخواني ، چون مي گويند : افسرده اي

نكند يك وقت هيچ كاري نكني ، چون مي گويند : بي تفاوتي
نكند يك وقت كاري بكني ، چون مي گويند : تو كار را خراب كردي


نكند يك وقت روي قول كسي حساب كني ، چون مي گويند : پشيمان مي شوي
نكند حرف كسي را باور كني ، چون مي گويند : ساده لوحي

نكند مثل خودت زندگي كني ، چون مي گويند  : غير عادي هستي
نكند يك وقت حرف راست را بگويي ، چون مي گويند : دروغ گويي



(( نكند يك وقت از حرف هاي كسي ناراحت بشوي !! چون مي گويند : حرف باد هواست ))

 

مقدم دوستان نهایت عزیز را در سایت خویش خوش آمدید میگویم

اینک یکبار دیگر نوبت آن رسیده که تک تک خویش را در آغوش گرفته و در یک فضای مسالمت آمیز به سوی یک آینده، درخشان و مملو از صمیمیت٫ صفا٫ برادری و برابری در حرکت شوییم.