باز آمدم تا یک نفس با دوستان غوغا کنم
مادرم، تاج سرم، تو چو عشق در باورم روز و شب غم پرورم، بعد از خدا حاجتگرم
-- *******
یک سال دیگر از عمر گذشت، یک سال دیگر از درس و امتحان و آموزش گذشت، ولی نمیدانم آیا واقعاْ چیزی آموختم.... اگر میدانستم که نمیدانم پس هیچ اخمی و هیچ دردی نداشتم... چنانچه در برابر این سوال که داناترین کس کیست؟ کاهن معبد رلفی جواب داده بود : سقراط. سقراط میگفت "من از همه نادان ترم، اما دلیلی اینکه مرا داناترین افراد شمرده اند اینست که به نادانی خود دانایم".
--
امتحانات را با آماده گی تمام سپری نمودم و همین امتحانات در حقیقت همقرین و همراه من در ۲۱ سال عمرم بوده است. با آن خو کرده ام و هر لحضه ام یک امتحان است ولی این روزها سخت ترین امتحان دیگر در مقابلم سدّ بسته است. این امتحان، امتحان صبر و شکیبایی، تحمل و مدارا می باشد. در یکی از یاد داشت هایی قبلی ام متذکر شدم که مادر مهربانم مریض است.... مریضی وی هر شام و پگاهی که خانه می آیم و زرد رنگی و درد را در سیمایش مشاهده میکنم، مرا نیز پر از رنج و درد می سازد!!!
-- *******
سال ۲۰۰۴ کابل بودم، برگشت به وطن بعد از چندین سال مهاجرت برایم از یک طرف یک احساس شوق، سرور، شور و اشتیاق داشت و از طرفی هم با دیدن بدبختی ها، غم ها و ویرانی های وطن درد آور بود. سوژه ها و موضوعات برای سرایش آن درد ها خیلی زیاد بود و من هم با فرصت هایی کمی که داشتم ورق هایی چندی را سیاه کردم. یکی از آن کاغذ سیاه را که خیلی مدت ها بود در بین کتابهایم گم کرده بودم، چند روز قبل تصادفاً آنرا از بین یک از کتابهای آمادگی کانکور دریافتم و احساسی را که برایم در آن لحظه دست داد مثل برآورده شدن آن آروزوهای ناب کودکانه بود. اینجا آنرا با شما در میان میگذارم.
--*******
اقیانوس درد
ساحل غم
قصر دارالمان، کوه آسمایی، پل آرتن، زیارت سخی[1]
روزگاری مهد:
حاکمیت، غرور، محبت و نیایش بود!
لعنت بر جنگ…
سیاهی وهم آلود جهل
بر کوی و برزن
بر در و دیوار
بر آدم های این سر زمین
سایه افکنده است
کبوتران "سخی"[2] رنگ باخته اند
"افشار"[3] هنوز بوی خون میدهد
"ده افغانان"[4] سینمای حرص و هوس شده است:
اینجا یکی در پی لقمه نانی
روزش آغاز و شبش پایان ندارد
و دیگری در پی لحظه هوسی
شبش آغاز و روزش پایان ندارد
دریای کابل
بی آب و ماهی و موج
در سکوت ابدی محبوس شده است
کودکان اینجا
بعد از زمان خویش به دنیا آمده اند
آنها علم را در دست فروشی فرا میگریند
"گودارد"[5] هم مرده است
تا اینبار نیوریالیزم را در کابل احیا میکرد.
اینجا کابل است !
کابل...
پی نوشت ها:
[1] نام جاهای معروف در کابل
[2] سخی نام زیارتگاهی است در کارته سخی کابل
[3] افشار نام منطقه است در قسمت غرب کابل که در جریان جنگهای داخلی کشتار دسته جمعی و قتل عام مردم در آنجا صورت گرفت
[4] نام جایی در مرکز شهر کابل
[5] جین لوک گودارد نویسنده و فیلمساز معروف فرانسوی بود که در بنیان گذاری مکتب بنام آتیریزم و فرنچ نیو ویو سهم بارز داشت
