سوختن و ساختن سفر:
هوالحق
سوختن و ساختن سفر:
(تآملاتی بر سیر و سفر)
1. سفر کشف عینیت است و عینیت ها بهتر از حقیقت هاست.
2. پا اندر آتش گذاشتن به امیدی که از آب درآید.
3. «انّ الله لا یغیّر ما بقوم حتّی یغیروا ما بانفسهم»
4. خود اندیشی و استقلال فکری
5. ز گهواره تا گور دانش بجوی
1. سفر را از همان آوان کودکی ام دوست میدارم. یکی از آروزهای ناب کودکانه ام این بود که روزی دورادور این کره خاکی را سفر کنم و ببینم. آری در سفر زیستن و زندگی را به تجربه گرفتن مزایای خودش را دارد. در سفر است که به کشف عینیت ها دست می یابی و آنها را به کمال اتمام به نظاره میگیری. سفر مسافر را از مقدورات وامیدارد و چنان به چرخش میگیرد که دریا موجش را، و چه بسا که این بازیگری سفر منشاُ کشفیاتی عجیب الماهیت میگردد.
2. در طریقت و سلوک و سیر عرفانی، عرفا دو نوع راه را برمیگزینند. یکی آنهایی اند که پا در آتش میگذارند یعنی سختی ها و دشواری ها را از همان ابتدای سفر متقبل و متحمل میشوند تا باشد که در سرمنزلگه مقصود همه شیرین کام باشند. و دیگری آنهایی اند که پا در آب میگذارند ولی هی هات که از آتش می برآید. آب و آتش دو عنصر هستی است و به همین خاطر با سرشت انسانها پیوند عمیقی دارد.
3. یکی از اهداف دیگر سفر کشف خودی است، یعنی ترک و تغیر عادت ها که انسان اسیر آن می باشد. آیه قرانی است که میگوید:
«انّ الله لا یغیّر ما بقوم حتّی یغیروا ما بانفسهم» یعنی: تغییر وضع حال عینی و ظاهری مردم جز با تغییر وضع حال باطنی مردم امکانپذیر نیست. بناً تغییر وضع بیرونی ابتدا متکی به تغییر وضع درونی است. ولی ما انسانها معمولاً چنان اسیر عادات و محدودات هستیم که تغیر وضع درونی نامقدور میگردد. لذا بخاطر مهیا ساختن زمینه ای برای ایجاد تغیر، باید اقدام هایی کرد که سفر نمودن یکی از آن اقدامهای است که انسان را در معرض چالشهای جدید و ناسازگار با آنچه آشناست و عادت کرده قرار میدهد. البته نظر به تقسیم بندی های روان شناختی، درون انسانها نیز به سه ساحت تقسیم بندی میشود که عبارتند از: ساحت باورها و عقاید، ساحت احساسات و عواطف و ساحت اراده و خواستها. در سفر هر سه ساحه دچار چالش میگردد و چیزیست بسا واضح و روشن.
4. از مزایای بسا عمده و اساسی سفرکردن همانا به تجربه گرفتن و سکنی گزیدن در دیَر خود اندیشی است. بدین معنی که در سفر انسان خودش مدیر و مدبر مسیر خود میگردد و با به مشاهده گرفتن هر شی و پدیده ای برای خود چیزی می بافد و از آن برداشتی میکند که این باعث استقلال و تمرینی خوبی برای خود اندیشی است. تجسس، جستجو و تحقیق مبناهای اصیل خود اندیشی محسوب میشود و با جستجو و تحقیق، خوداندیشی تحقق میابد. سفر در حقیقت همان زمینه تجسس و جستجوگری را به پیمانۀ گسترده ای میسر میسازد.
این نکته را در مطلبی از دیدگاه مثنوی و معنوی مولوی سال گذشته به رشته تحریر در آوردم که پارۀ از آنرا اینجا میخوانیم:
"مثنوی و معنوی مولانا مالامال از اندرزها، درس ها و عبرت های است که انسان را پله پله به خدا می رساند و به سیر شهرهای عشق سوق میدهد.پيام مثنوی فريادی است برای بيداری و خروج از حصار نقشها، و برگشت به بحر جان، به هستی فراسوی مجازها و پندارها، به باغ سبز عشق، آنجا که همه وجد و سرور است و نشانی از ترس و دلهرههای اين هستی مجازی نيست.
چـون گهـر در بحـر گويــد "بحـر کو؟" وآن خيـال چـون صـدف ديـوار او
گفتـن آن "کو؟" حجابـش مي شــــود ابـــــر تــاب آفـتـابـــش می شــــود
تو ببند آن چشم و خود تســـــــليم کن خويشتن بينی در آن شـــــهر کهن
مولانا جمله خلقان را اسیر و پر بسته می داند و اسارت آنها را درونی می پندارد. چنانچه متفکر و اندیشمند توانا داکترعلی شریعتی در بحث "انسان بی خود"، انسان را محبوس در چهار زندان میداند که یکی از آن زندانها را به نام زندان خویشتن نام گذاری نموده و ماهیت و محتوای آن الهام از همین اندیشه مولاناست.از دیدگاه مولانا اولين و اساسي ترين قدم در طريق شناخت زندان “خود“ و رهايي از آن اين است كه به خودمان برگرديم و مسئله را به اعتبار اينكه هماكنون در خود ما ـ يعني در من و شما ـ وجود دارد نگاه كنيم؛ نه در يك انسان كلي. قدم اساسي ديگر، شناخت ماهيت مسئله است. بايد ببينيم زنداني كه انسان اسير و در بند آن است چيست و چه ماهيتي دارد؟ تا زماني كه نميدانيم زندان چييست، چرا و چگونه تشكيل شده است و چه ماهيتي دارد، نميتوانيم هيچ كليدي را در كار گشودن آن جستجو كنيم.مولانا بارها و به شكلهاي مختلف هشدار ميدهد كه زندان انسان، و علت اسارت او و علت همهء رنجهاي او نوعي انديشه است. چنانچه در این بیت می گوید:
جمله خلقان سُخرهء انديشهاند زين سبب خسته دل و غم پيشهاند
مولانا انسانهایی را که اسير رنج، ملالت، پريشاني و خسته دلياند، به علت سخرگی و محکوم بودن به اندیشه انها میداند. سخره اندیشه اند یعنی محکوم و اسیر اندیشه های خویشتن اند. البته مولانا به هیج وجه انسان را ترغیب به عدم اندیشه نمی کند بلکه انسان را به استقلال اندیشه و رهایی از اسارت زندان اندیشه سوق میدهد. زندان اندیشه در ذات خویش از نوع بدترین زندان هاست چونکه انسان در عمل آزاد است ولی در درون خودش دچار یک نوع تنش، جدال و تناقض می باشد که همواره او را به ملالت و پریشان خاطری وامیدارد. اینجاست که از دیدگاه مولانا انسان باید خود شناسی کند و از نوعیت، ماهیت، کیفیت و کمیت آنچه در خود دارد باخبر گردد. سپس میتواند با بال و پر اندیشه "خودی"، اندیشه حاکم و اندیشه مستقل مانند مرغ اوج به پرواز بشتابد.
من چو مرغ اوجم، انديشه مگس كي رسد بر من مگس را دسترس؟
چیزی دیگری را که مولانا قابل تفکیک و تبیین می سازد نوعیت اندیشه ها است یعنی وی بعضی اندیشه ها را سٌخره، اسارت گر، مزاحم و مگس گونه میداند و نوع دیگر آن را مفید و راهبر میداند که باعث عظمت و والایی انسان میگردد. حال این نوع دوم اندیشه کدام است و چگونه باعث تعالی انسان میگردد:
حاكم انديشهام، محكوم ني چونكه بنّا حاكم آمد بر بني
اینجاست که عملاً مرز بین اندیشه حقیر و اندیشه راهبر و والا تعین میگردد. در حقیقت امر هر اندیشۀ که چشم بینش و خرد انسان را ببندد و او را محکوم نموده به زندان خویش کشد، حقیر است، در حالیکه هر اندیشۀ که انسان حاکم آن باشد، والاست. این به معنای عام و تام دلالت بر استقلال اندیشه انسانی دارد. یعنی انسان همان موجودی که از آن در قرآن به عنوان حقیقت متعالی که خود آگاه، انتخاب کننده و آفریننده است، باید به خاطر تعالی به سه خصوصیت متذکره نایل گردد و تا زمانی که این موجود به خود آگاهی نرسد، انتخاب نمیتواند و تا زمانی که انتخاب گر صالح نگردد، آفریننده گی نمیتواند. بناً بشر و یا به اصطلاح مولانا خلقان تا زمانی که به سه خصوصیت متذکره نایل نگردند، در حقیقت دچار یک دلهره و حقارت است. و به محض نایل آمدن به آن، رهایی همیشگی از قید و بند اوهام، سخره گی و بندگی نصیبش میگردد.
موضوع دلالت مولانا بر استقلال فکری و اندیشوی انسانها در نایل آمدن و متعالی گشتن اش در ابیات زیر مشهود است.
چشم داري تو، به چشم خود نگر منگر از چشم سفيد بيهنر
گوش داري تو، به گوش خود شنو گوش گولان را چرا باشي گرو!؟
بي ز تقليدي نظر را پيشه كن هم به راي و عقل خود انديشه كن
مرد باش و سخره مردان مشو رو سر خود گير و سرگردان مشو
ديد خود مگذار از ديد خــــسان كه به مردارت كشند اين ناكسان!
چشم چون نرگس فروبندي كه چي! كه عصايم كش كه كورم اي اخي!؟
آن عصاكش كه گزيدي در سفر پس بدان كاو هست از تو كورتر!
به و ضاحت معلوم است که مولانا با ابیات فوق میخواهد انسان را بفهماند که تو سراپا اندیشه ای و نیاز به جیره خواری و طفیلی بودن نداری. و از طرفی هم مولانا اندیشه های تحمیلی و حاکم بر انسان را عامل ایجاد دوگانگی، نفرت و کدورت میداند. اندیشه های که ذهن و ضمیر انسان های آشفته خاطر را تسخیر می کند و آنها را اسیر و غلام خویش ساخته و به طروق گوناگون از آنها استفاده می برد. فكرهايي كه ذهن محكوم به انديشيدن آنها است زندان آدمي را تشكيل ميدهد.و اين زندان در حقيقت يك زندان توهمي است.گيجي، روگرداني، جهل، تيرگي و ظلمت انسان حاصل حاكميت اين انديشههاي توهمي است.مولانا انسان را ترغیب به تعقل و خردورزی می نماید و او را هشدار میدهد تا از تقلید بپرهیزد و از چشم، گوش و عقل خویش استفاده جوید تا خود نظر پیشه و بنای اندیشه گردد.
در زمين مردمان خانه مكن كار خود كن، كار بيگانه مكن
كيست بيگانه؟ تن خــاكي تو كز براي اوست غمناكي تو
بالاخره غریق بحر اندیشه مولانا شدن و از آن بهره جستن، پیامدهایی بس ارزنده ی در قبال دارد، ولی غریق که نه، حتی داخل شدن در این بحر شهامت فکری و استقامت همیشگی میخواهد. در روزگاری که تلفیق اندیشه ها نه بلکه برخورد آنها مطرح است، ماشین ها کار فکری انسانها را میکند، و بلاخره فرصت فکری از انسانها به قسمی از اقسام گرفته شده است، دلالت مولانا بر استقلالیت اندیشۀ انسان رول حیاتی دارد. خود آگاهی، انتخاب کننده گی و آفریننده گی از خصوصیات یک انسان متعالی، به هیچ وجه بدون استقلالیت اندیشه حاصل نمیگردد.
--
5. چه بسیار داستانهایی در مورد سفر بزرگان علم بخاطر فراگیری علم شنیده و خوانده ایم. متقدمان علم و اندیشه هر کدام در دوران فراگیری علم و دانش و در پی یاد گیری و آموزش سفر نموده اند از کشوری به کشوری و از دیاری به دیاری دیگر. و شاعر چه زیبا گفته است:
چنین گفت پیغمبر راستگوی ز گهواره تا گور دانش بجوی
فراگیری علم در شرایط امروزی بیشتر از هر زمان دیگر نیاز به سفر دارد. اگر چند شاید گفت که پدیده ای جهان وطنی از ارزش سفر بخاطر فراگیری علم کاهیده است، ولی برعکس نیاز بیشتر و جدی تری به سفر است. امروزه انسانها نیاز بسیار مبرم به درک ارزشهای فرهنگی، معنوی، فکری و عنعنوی همدیگر دارند و این درک جز با دانش، مطالعه و سفر مقدور نیست.