مهاجر!!!.......؟؟؟؟؟
مهاجر.... واقعاً از شنیدن این حرف خسته شده ام. هر بار که این حرف را می شنوم گلویم را بغض می گیرد. چون ماهیت این واژه بیانگر تحقیر در میان افکار عامه است. در حقیقت معنی این کلمه به شکلی در ذهن عامه تصویر می شود که اشخاص محمل این کلمه انسان های مصرفی و دسته دومی هستند، که به خاطر همین تنبلی و کم هوشی شان محتاج به خانه و کاشانه ما شده اند. این حاشیه گویی را فقط بخاطر رفع یک بغض انجام میدهم ورنه شاید بگویید که هنوز جای پاهایت در افغانستان باقیست و حالا از مهاجر خطاب شدن سیر آمده ای ، ولی اصل موضوع حرف دیگری است.
دیشب در یک کنسرت و بهتر است آن را نمایش فرهنگی هنری خواند،که به خاطر بزرگداشت از"هفته مهاجر" از طرف MRCSA برگزارشده بود، شرکت کردم. این جشن بدون در نظرداشت حقایق پشت پرده، بسیار جالب و دیدنی بود. پدیدۀ چند فرهنگی را عملاً میشد به خوبی تماشا کرد و از مزایای آن بهره برد. روی یک استیج تقریباً به بیشتر از 20 زبان، هنر نمایی صورت گرفت. تقریباًَ مردمانی از 20 کشور جهان در آن، فرهنگ و داشته های ملی فرهنگی شان را به نمایش گذاشت. خلاصه اینکه ساز و آواز و رقص و پایکوبی فراوان بود ولی با یک کمی، ساقی و می نبود.
در ابتدا برنامه، گروهی از ابارجینل ها هنر نمایی کردند. پیرمردی بود که با یک تولۀ بزرگ آوازهای گوناگون را بیرون می آورد و گروهی از اطفال با دو دختر و پسر جوان می رقصیدند. این هنرنمایی بسیار جالب و دیدنی بود.
به دنباله آن، مردمانی از کشورهای مختلف جهان به ترتیب می آمدند و بعضاً رقص و بعضی ها آواز می خواندند و بعضی ها موسیقی کشور شان را اجرا می کردند. در میان هنرنمایی هایی که توسط اطفال اجرا شد، طفلانی چینایی بسیار زیبا رقصیدند وهمهً سالن را به وجب آوردند. از افغانستان بیچاره هم، مسعود که از اعضای گروه هنری " جاده ابریشم" است، با دو همکار هندی و............ روی صحنه آمد و دو آهنگ را اجرا کرد.
از کشور ایران دختر خانم جوان بنام نازیلا محسنی روی صحنه آمد وآهنگ ملی و اسطوره ای اجرا کرد.
همین گونه برنامه ادامه داشت.
ولی نکته جالب اینکه:
از قضا یکی از مسًولین سالن برگزاری این برنامه یکی از اشخاص شناسای من بود که ایتالوی الاصل است. در هنگام تفریح در بین برنامه با این شخص سر خوردم و بعد از احوال پرسی، از ایشان پرسیدم چرا از ایتالیا اینجا کسی نبود؟
بلافاصله گفت ایتالیایی ها که مهاجر نیستند و این برنامه مختص مهاجرین است.
گفتم ببخشید تعریف شما از مهاجر چیست؟
در جواب گفت: مهاجر یعنی کسانی که اینجا شرکت کرده اند، کسانی که از وطن شان آواره شده اند و اینجا پناه آورده اند.
گفتم پس بنابر بخش دوم تعریف شما، شما هم مهاجر هستید و باید اینجا شرکت میداشتید.
گفت: ما را دولت اینجا خواست تا اینجا بیاییم و اگر نه ما آواره نیستیم و در ضمن ما همه شهری آسترالیا هستیم.
همین که دیدم ایشان از منطق فاصله می گیرد گفتم پس من هم نباید اینجا باشم چون بنابر گفته شما، من هم شهری هستم ولی این جوابم برایم خودم بسیار ملال آور بود.
گفت: مردمانی که از آسیا و آفریقا آمده اند همه از طریق کمیسیاریای عالی سازمان ملل در امور پناهنده گان معرفی شده اند که مهاجر گفته میشود. ولی مردمانی که از اروپا آمده اند، همه به خاطر میل و علایق بوده.
خندیدم و گفتم: شاید مشکلی اصلی بحث من و تو برداشت متفاوت از تعریف مهاجر باشد. چون به نظر من مهاجرت تنها منحصر به نوع اجباری اش نیست، هر کسی که از زادگاه اصیل اش سفر کند و در کشورثانی اقامت گزیند، مهاجر گفته مشود. بنابر این تعریف من شامل حال شما نیز هست.
گفت: شاید.. . ولی دولت آسترالیا به ما مهاجر خطاب نکرده و نمی کند.
گفتم: به هر حال. پس گناه دولت است.
گناه از چشم بادامیست
کلمهً آواره را که از زبان این شخص شنیدم مرا به قسمی از اقسام فشرد و روحیه ام را داغ دار کرد.
آواره ، بی خانه و مهاجر.... این کلمات هردم در ذهنم خطور می کرد.
برایم یک دنیا سوال خلق شد. اینکه آیا دولت هم دیدگاه اش و تعریفش از مهاجر مانند این شخص است؟ و و و......
و اما گذشته از این، شرکت بسیار کم رنگ جامعه ما:
چرا باید چنان باشد؟ نمی دانم چرا مردم ما افتخارات فرهنگی شان را همانند سایر اقوام ساکن در اینجا به نمایش نمی گیرد؟
من با یک پیش فرض دیگر در کنسرت شرکت کردم و آن اینکه"حتماً افغانستانی ها ما امشب افتخار خواهم بخشید". زمانی که در سالن وارد مشیدم، بسیاری از هموطنان مان را دیدم که مصروف کارهای اجرایی هستند. با خود گفتم حتماً تدارکات خوبی را برای امشب دیده باشند. ولی متاسفانه قسمی که ذکر کردم، بغیر از مسعود که دو پارچه آهنگ اجرا کرد و موسیقی این آهنگ ها مخلوطی از موسیقی افغانی، هندی و اروپایی بود و در ضمن از آنها نه به عنوان افغانستانی بلکه به عنوان گروه هنری "جاده ابریشم" یاد شد. دیگر هیچ نام و نشانی از مردم ما نبود. با خود میگفتم آیا همیشه باید ما باشیم که مزدوری کنیم و دیگران آقایی؟
از همه کشور ها با اندکترین نفوس آنها در اینجا، هنر نمایی صورت گرفت ولی شمع ما خاموش بود. به قول معروف سردمداران جامعه ما شیر خانه و روباه صحرا است البته که دور از جان اکثری ها....
افتخارات ملی فرهنگی ما هیچگونه کمی و کاستی از افتخارات دیگران ندارد. سرزمین ما مهد و زادگاه مردانی همچون ابوعلی سینای بلخی که آثاراش در سراسر جهان در دنیای طب هنوز از اهمیت بسیار ویژه برخوردار است، می باشد، ابرمردانی همچون مولانا و سنایی غزنوی و بیهقی و صدهای تن دیگر که همه شهرت جهانی دارند، در دامان همین سرزمین چشم به جهان گشوده اند.
به افتخار زحمات شایان مولانای بزرگ در راستای ترویج عشق و صلح در بین بشریت توسط اشعارش، امسال را به نام وی اختصاص داده اند. امیدوارم سکانداران جامعه ما به این حقیقت گوش کر سر ندهند و تجلیلی از ایشان صورت بگیرد.
البته نکاتی را که در اینجا مطرح کردم فقط مواردی است در سطح یک نظر که پذیرای نقد منطقی می باشد.