خود خواهی و رهبریت جامعه؟
سه شنبه مطابق ۱۷ آپریل راهی سفر بسیار بی مقدمه سوی شهر ملبورن شدم. هدف اصلی در این سفر، دیدار و زیارت دوستان و همچنان دیدن شهر ملبورن بود. چنانچه برای بنده اولین بار بود ملبورن سفر می کردم.
ساعت ۸ شب وارد شهر بسیار زیبای ملبورن شدم، همه جا جراغان بود و از همه زیباتر ساختمانهای سر به فلک کشیده به چشم می خورد. شهر خاموش و آرام و تردد مردم نیز بسیار کم بود. لحظاتی را در شهر سپری کردم و از دیدن مناظر زیبای ان لذت بردم. هدف از این همه پر گویی خلق کردن تصویری از جریان سفر است ورنه هدف اصلی بحث دیگریست.
در روز دوم سفر با چندی از دوستان دیدار و ملاقات کردم. شب همان روز خانهُ یکی از دوستان مهمان بودم و از جریان های نهایت عجیب جامعۀ نو پای مان در ویکتوریا (ملبورن) که در جایش بسیار قبیح هست با خبر گشتم. آن شب دوستان فرهنگی زمانی که من جویای وضعیت اجتماعی مردم مان در آنجا شدم عقده گشایی نمودند. آنها از پدیدهای منطقه گرایی، قبیله پرستی ، حزب گرایی و غیره نام بردند که در آنجا در اوج اش هست. بعد از صحبت ها و بحث های طولانی بعضی از دوستان از منطق فاصله گرفتند و دلیل و استدلال شان روی عناصر گزاف و مزخرف استوار شد. خلاصه اینکه بعضی ها هنوز بعد از سه دهه بد بختی و خانه جنگی در کشور عزیز مان و بعد از مهاجرت های وسیع و گسترده در گوشه و کنار دنیا از جمله آسترالیا، هنوز با اذهان و تفکر ناشی از حزب گرایی، منطقه گرایی ، قوم پرستی، بیگانه پرستی و غیره .... به سر می برند. به قول شاعر:
هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
هنوز اکثر هموطنان ما بر این باورند که بقای فرهنگ ، دین و عنعنات آنها در زیر چتر مسجد و تحت ریاست ملا امکان پذیر است. هدف از این گفتار هر گز به این معنا نیست که بنده خدا نخواسته مخالف خانهُ خدا و ملا باشم بلکه بنده بر این باورم که ما باید یاد گرفت که خانهُ خدا منحصر به مسجد که به خاطر آباد کردن آن از هزارویک تخم نفاق استفاده می جویند، نیست بلکه خانهُ اصیل خدا "دل" است. باید خدا را در دل داشت. ولی متاسفانه کمتر کسی پیدا میشود که این حقیقت را درک کرده باشد. انهایی که داد از مسجد و مسجد سازی می زنند دل های شان مملو از عدوت و کدوری است و فقط در صدد تفرقه افگنی در میان جامعه است.
حقیقت اینجاست که اکثر مدیران جامعه دچار یک نوع تنش درونی می باشند. این تنش شامل عنصر خود خواهی است که در وجود اکثر انها همگان زنده و پاینده است. اگر ویژه گی های یک رهبر، مدیر و یا یک دبیر را مورد بحث قرار دهیم به خوبی آشکار می شود که رهبران ما هنوز از همان سطح ابتدایی خودشناسی بیرون نیامده و پیوسته دچار اشتباه اند. آنان منافع مردمی و جامعه را همیش قربانی منافع خودخواهانه و مفتضح خود می کنند و هر گز گذشت که به قول حضرت علی خصلت مردان است را یا نشنیده اند و یا گوش کر و چشم کور به آن فرا می نهند.
جایی بسا تاُسف است که در جامعهُ همچو آسترالیا ، که در رهبریت پست ها و مسایل اجتماعی و همچنان نظام دولتی مهد دموکراسی است، جامعه و مردم ما هنوز از این نعمت بی بهره باشند.
به امید روزی که مردم ما خود ، خود را بشناسند و به این ترتیب خودسازی سبب جامعه سازی سالم گردد.