قبله ی خورشید ، زادگاهم کوهساران است
زادگاهم کوهساران است
با عقاب هم آشیانم
کوهساران چون نگین کهربا در قلب انگشتر غنوده است.
زادگاهم کوهساران است
با عقاب هم آشیانم
کبک و آهو را زمن هرگز گریزی نیست.
کوهساران دره در دره
صخره بر صخره،
رودهای خشمگین از دره ها جاریست،
قبله ی خورشید در شام و سحرگاه کوهساران است.
زادگاهم کوهساران است ،
در بهاران خنده ی گلهای وحشی ،
تُندر آگند از خشم ،
هیبت رود خروشان ،
در نهادم زنده مسازد قصه ای را ،
قصه و حماسه ی دیرین و پارین را .
زادگاهم کوهساران است ،
پیکرم چون سنگ هایش ،
خون من چون رودهایش،
خشم من چون آذرخشش ،
همتم چون صخره هایش ،
لطف من چون بادهای مملو از عطرش ،
خنده ام چون خنده ی گلهای دامانش.
زادگاهم کوهسارن است
کوهساران سینه ی اسرار تاریخ
در جبین سن سنگش،
نقش بسته جمله ای زیبای زیستن:
"هان !
در دیار زیستن ها ،
قطره ها و چشمه ها رود خروشان آفریند !"
آری !
کوهساران سینه ی اسرار تاریخ است
قبله ی خورشید در شام و سحرگاه کوهساران است
کوهساران چون نگین کهربا در قلب انگشتر غنوده است.
علی کریمی
14 جوزای 1369- جاغوری