توشه شیفته ام...........
رهروا ! راه دراز است
کوله بارت سنگین !
ترسم از لحظه ای حساسی سقوطی که به صد ننگ خریدار شوی ،
و به منزل نرسی
رهروا راه دراز است
راه این بادیه بس پیچ و خم و طوفانی است !
سفر عشق ترا توشه نیاز است
توشه از خوان دل انگیز بهاران بردار ،
تا به سر منزل مقصود رسی:
دانه ای از شبنم:
که نمایانگر رنگ عشق است
قطره ای از باران:
که نشان ز شفا فیت عشق است
برگ گل از لاله:
که پیام روشن و رویش عشق است
نغمه ای از بلبل:
که فغان دل شوریده ی عشق است
دسته ای از گل سرخ:
که کتابی همه افسانه ی عشق است
همه را
همه را در نفس باد سحرگاه بپیچ
و به کولت بگذار،
سپس آنگاه رهت را
تا به منزلگه ی موعود بپوی
وپیامت که همه هاله ای از صلح و صفا ست
واژه ای از مهر و وفاست،
به رخ خسته ای هر خسته ی جنگ ،
به لب تشنه ای هر تشنه ی صلح ،
به دیاران ،
به جهان ،
زمزمه کن !
علی کریمی
میزان 1369 خورشید- جاغوری