شعری از استاد نهایت قابل قدرم علی کریمی
این شعراستاد برنده جایزه دوم در سطح کشورهایی فارسی٫ دری در سال۱۳۶۹خورشیدی شده است.
ای باد إ
ای تیغ برهنه بر تن گل،
ای رهزن کاروان هستی ،
ای از تو خزان بهار گلها ،
ای از تو غمین نوای مستی إ
ای بادإ
آنگه ز خشم بر شتابی ،
بر عارض دلنشین لاله :
بنگر به رخش که قطره اشکی ،
گوید سخن هزار ساله إ
ای باد إ
نفرین گل وبهار بر تست إ
تو مظهر رنج وغصه هایی ،
بلبل ز تو بس ستم کشیده ،
تو قاصد مرگ سبزه هایی إ
ای باد إ
روزی گذرد زمان وحشت ،
پیکی ز بهار خواهد آمد ،
لاله چو چراغ بر فروزد ،
بلبل به چنار خواهد آمد إ
ای باد إ
از گرمی دلپذیر خورشید ،
در دشت و دمن بنفشه روید،
پروانه به دور گل برقصد ،
صد راز نهفته باز گوید إ
ای باد إ
در انجمن بهار فردا ،
محکوم گذشته های خویشی إ
درپرتو دل فروز گلها ،
خجلت زده در نگاه خویشی إ إ إ